|
سخن:
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،زندگی به رنج كشیدنش می ارزد. " زنده یاد دکترعلی شریعتی"
گلچین روزگار! یکی از علاقه مندان شیوانا نزد او آمد و از او در امر ازدواج دخترش مشورت خواست. او گفت:" دختری دارم در کمال وجاهت و زیبایی که حسن و کمال و حجب و حیای او شهره است. پسر برادرم شخصی است لاابالی که در نوشیدن مسکرات و مشروبات الکلی افراط می کند. برادرم پیشنهاد کرده است تا دخترم را به او بدهم تا مگر پسرش بعد از ازدواج سرش به سنگ بخورد و سربراه شود و به سامان برسد. اما چیزی ته دلم به اینکار راضی نیست. بگوئید چه کنم!؟" شیوانا به گوشه باغچه اشاره کرد و گفت:" چند ماه پیش در اینجا بوته های کدو کاشتیم. بعضی از بوته ها زودتر سرزدند و در نتیجه رشد کردند و روی بوته های مجاور خود سایه انداختند. به مرور زمان بوته هایی که دیرتر سرزدند و کمتر رشد کردند به خاطر ندیدن نور خورشید ضعیف شدند و همانگونه که می بینی در حال از بین رفتن اند. این بوته های ضعیف خودبه خود به خاطر جبر طبیعت و قانون کاینات از بین خواهند رفت و بوته های قدرتمند همچنان به رشد خود ادامه خواهند داد. " در این هنگام شیوانا ساکت شد و هیچ نگفت. پدر دختر هاج و واج پرسید:" اما این به ازدواج دختر من چه ربطی دارد؟" شیوانا لبخندی زد و دست مرد را گرفت و او را به کنار رودخانه برد. در چند متری ساحل رودخانه شن و ماسه ها را کنار زد و تخم های لاک پشت را نشان داد و گفت:" دیر یا زود بچه لاک پشت ها از این تخم ها بیرون خواهند آمد و خودشان را باید کشان کشان به آب رودخانه برسانند. اگر دیر دنیا بیایند و یا آنقدر ضعیف باشند که نتوانند خود را به موقع به آب برسانند. از گرسنگی و ضعف تلف خواهند شد یا خوراک پرندگان وحیوانات دیگر می شوند. پدر دختر دوباره مات و مبهوت به شیوانا گفت:" اینها چه ربطی به ازدواج دختر من دارد؟" شیوانا پاسخ داد:" اگر دختر تو واقعا شخصی کامل و زیبا و سالم است و مشکلی ندارد ، پس این توانایی را دارد که نسلی پاکیزه و قوی و سالم را بوجود آورد و زندگی خوش و راحتی داشته باشد. آن پسر حتی اگر بچه برادر تو هم باشد ، مسیر زندگی اشتباهی را برای خودش انتخاب کرده است. او اگر دیر بجنبد به ناچار دست روزگار مثل آن بوته ضعیف کدو و یا تخم های ضعیف لاک پشت ، سرنوشتی دیگر را برای او رقم خواهد زد. توحق نداری به خاطر بوته ها و لاک پشت های ضعیف ، بوته ها و لاک پشت های سالم و قوی را در زندگی دچار مشکل کنی. دخترت را به شخصی مانند خودش بده و بگذار چرخ کاینات خودش نسل قدرتمند آینده را گلچین کند."
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:33  توسط جوياي معنا
|
۱
این روزها فضای انتخاباتی ایران شگفت آور شده است. شبهای بسیاری از شهرهای ایران کاملا انتخاباتی شده و طرفداران نامزدها با حضور در خیابانها به نمایش قدرت خود می پردازند. خوشبختانه به نظر می رسد آستانه تحمل هواداران نیز بالا رفته و کمتر شاهد درگیری های فیزیکی هستیم. این حضور پررنگ مردم در خیابانها نوید بخش انتخاباتی بانشاط و رقابتی با مشارکت حداکثری مردم است. شاید کسانی که هنوز تصمیم نگرفته اند در این رقابت بزرگ و سالم شرکت کنند بسیار کم باشد. مردمی که با جدیت و علاقه به هواداری نامزدشان می پردازند به این گروه عزلت نشین و بعضا بی تفاوت معترضند که چرا هنوز به اقیانوس بی کران و مواج ملت ایران نپیوسته اند؟ و تا کدامین لحظه خود را از نشاط حرکت تهی می دارند؟ اکنون چهار رود خروشان در رگهای سرزمین مادری ما ایران به جریان افتاده است. چهار رودی که از مسیر ها و مسیل های متفاوت به یک هدف که بزرگی و عظمت ایرانی است می رسند. برخی به پشتوانه چهار سال کوشش وتلاش دولتی مردمی به تداوم آنچه که در این چهار سال صورت گرفته می اندیشند، برخی به مدد موجی سبز و با خاطره خوش دوران امام برای ایرانی آباد با قانون، عدالت و آزادی می کوشند. برخی دیگر به پشتوانه یکی دیگر از یاران امام برای تغییر آمده اند و برخی دیگر برای بهره گیری از تمام ظرفیتهای نظام به امید دولتی ائتلافی هستند. بسیار مهم است که کدام راه را انتخاب کنیم، باید اصلح را انتخاب کرد اما مهمتر از انتخاب اصلح هم هست: خود انتخاب... اصل انتخاب از انتخاب شونده مهمتر است.... اگر به بزرگی و عظمت ایران می اندیشیم بایستی که انتخاب کنیم.... انتخاب حق تک تک ماست... کسی نمی تواند این حق را از ما سلب کند مگر خودمان! خودمان این حق را از خود سلب نکنیم! 2 از هم اکنون به فکر فردای انتخابات هستم..... اگر نامزد من در انتخابات رای نیاورد چه؟ در برابر تحقیرهای دوستان چه کنم؟ اگر تخریبهای حریف نبود نامزد من رای می آورد..... اگر تقلب نشده بود نامزد من رای می آورد........ اگر...... نه بهتر است به جای این اگرهای واهی و نادرست، از هم اکنون برای دو "اگر" تصمیم بگیریم.... اگر نامزدم در انتخابات رای آورد، رقیب و حریف را مسخره نخواهم کرد. اگر نامزدم در انتخابات رای نیاورد، به رای مردم احترام می گذارم و نتیجه انتخابات را می پذیرم. دو روز پیش گروه 8 مارس که حزب الله لبنان در آن قرار دارد در انتخابات پارلمانی لبنان از گروه مخالف حزب الله موسوم به 14 مارس شکست خورد.واکنش سید حسن نصر الله چه بود: " در ابتدا مایلم به ملت لبنان با تمامی گروهها و فرقههایش به خاطر این موفقیت ملی تبریک بگویم که از تمامی مناطق بر سر صندوقهای رای حاضر شدند و نشان دادند که اهتمام ویژهای به لبنان و سرنوشت و وضعیت آن دارند. این موضوع نکتهای مثبت بوده و نشان میدهد که ما ملت لبنان استحقاق داشته و قدرت مواجهه با مسائل حساس و دشوار را داریم.... همچنین به تمامی افرادی که در انتخابات پیروز شدند اعم از نامزدهای جریان 14 مارس یا 8 مارس تبریک بگویم و تاکید کنم که آنها اکنون مسئولیت لبنان و آینده آن را بر عهده دارند." سید حسن نصرالله در ادامه تاکید می کند: " ما با روحیهای دموکراتیک، نتیجه انتخابات را قبول داریم و هر چند که جریان 14 مارس پیروز شد."
همه ما ایرانیان اعم از پرچم پوشان طرفداران احمدی نژاد، سبزپوشان طرفدار میرحسین، سفید پوشان طرفدار کروبی و آبی پوشان طرفدار رضایی با هم و یک صدا تاکید می کنیم: " ما با روحیهای دموکراتیک، نتیجه انتخابات را قبول داریم؛ هر چند که جریان رقیب پیروز شود"
منبع:سایت تبیان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:16  توسط جوياي معنا
|
سخن:
مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمی گذارند, زنده یاددکترعلی شریعتی
توزیع امید! زمستانی سخت بود و دهکده شیوانا با کمبود مواد غذایی روبرو شده بود. به خاطر سیل و خرابی پل ها و جاده ها امکان کمک رسانی از دهکده های دیگر فراهم نبود و به ناچار اهالی دهکده می بایست در مصرف نان و گندم صرفه جویی می کردند. به همین خاطر انباری بزرگ فراهم شد و تمام گندم ها در آن انبار جای گرفت و قرار شد یک شخص مناسب به عنوان نگهبان و مسئول توزیع گندم ها انتخاب شود. به شیوانا خبر دادند که شخصی ناتوان و افسرده و غمگین را برای اینکار انتخاب کرده اند. شیوانا از کدخدا دلیل انتخاب این شخص خاص را پرسید. کدخدا گفت:" او زن و بچه اش را به خاطر سیل از دست داده است. خانه ای ندارد که در آن ساکن شود. هیچ امیدی به زندگی ندارد. با خودمان گفتیم او را به این کار مشغول کنیم تا هم امیدی به زندگی پیدا کند و هم اینکه از او کاری بکشیم. چون با این روحیه ای که دارد نمی تواند جای دیگر به ما کمک کند!" شیوانا سرش را تکان داد و گفت:" اشتباه کردید!! او فردی ناامید و افسرده است. برایش زندگی و زنده ماندن بی معناست. وقتی فردی نگران خودش نباشد صد البته نگران دیگران هم نیست. پس تعهد و حساسیتی به حفظ انبار نخواهد داشت. شما با اینکار ناامیدی او را بین بقیه مردم توزیع می کنید و ترس از آینده در هر کیسه گندمی که او به مردم می دهد موج خواهد زد. اگر نگرانش هستید برایش مسکن و غذا تامین کنید و روحیه او را طور دیگری درمان کنید. فردی امیدوار و با انگیزه قوی را در اینکار بگمارید تا در سخت ترین شرایط بتوان به او تکیه کرد. شخصی که با هر کاسه گندمی که مردم می دهد لبخند را به چهره آدم ها و امید را در دلهایشان زنده کند."
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 18:16  توسط جوياي معنا
|
سخن:
آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند. "زنده یاددکترعلی شریعتی"
گیر به جزئیات! سالن اصلی کلاس در مدرسه شیوانا خراب شده بود و شیوانا از شاگردان خواست تا معماری ماهر را برای تعمیر سقف و ستون سالن پیدا کنند. سرانجام خبر رسید که برادر کدخدا معماری می داند و حاضر است در ازای مبلغی بیشتراز حد معمول ،سقف ودیواروستون های مدرسه را در مدت دوماه تعمیر کند. یک ماه که از ورود معمار به مدرسه گذشته بود تعدادی از شاگردان نزد شیوانا آمدند و از دخالت های بیجای معمار در امور شخصی شاگردان شکایت کردند. یکی از شاگردان گفت که معمار به نشستن شاگردان روی پله های کنار آشپزخانه گیر می دهند و دیگری گفت که معمار می گوید راه رفتن شاگردان در آنسوی باغ حواس او را پرت می کند. شیوانا فکری کرد و از شاگردان پرسید:" آیا معمار در کار خودش پیشرفتی داشته است یا خیر؟" شاگردان گفتند: " به هیچ وجه! در طول این یک ماه فقط بخش های نیمه سالم سقف و دیوار سالن خراب تر شدند و هیچ نشانه ای از تعمیر و مرمت در بنا دیده نمی شود!" شیوانا معمار را احضار کرد و نظر بچه ها را به او گفت. معمار بدون اینکه در مورد ساختمان نظر بدهد به شیوانا گفت: "روزها بود که می خواستم این موضوع را به شما تذکر بدهم و آن این بود که بی جهت شاگردان را به صورت دایره وار دور خود جمع می کنید. بهتر است آن ها به صورت ردیفی بنشینند تا کلاس شما نظم و ترتیب بهتری داشته باشد!" شیوانا لبخندی زد. مزد یکماهه معمار را داد وسپس نامه ای نوشت و آن را در درون پاکت دربسته ای گذاشت و مهری زد و به معمار گفت. این نامه را سربسته و مهر شده به برادرت کدخدا برسان. معمار مزد یکماهه و نامه را گرفت و از محضر شیوانا بیرون رفت. اما هنوز از در مدرسه بیرون نرفته ، نامه را باز کرد و با تمسخر و با صدای بلند آن را برای شاگردان خواند. شیوانا خطاب به کدخدا نوشته بود:" جناب کدخدا! معماری که فرستادید چیزی از معماری نمی داند و از تعمیر سالن مدرسه عاجز است. به همین خاطر به جزئیاتی که به معماری مربوط نیست بی دلیل گیر می دهد. دیگر نیازی به او نداریم! در ضمن در صداقت و امانت داری او همین بس که این نامه نیز باید به صورت مهر دار تحویل شما شود!"
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 17:37  توسط جوياي معنا
|
|
|