تبليغاتX
درجستجوي معنا
سخن:

ارزش سختی های روزگار را باید دانست ، آنها آمده اند تا ما را  نیرومندتر سازند . ارد بزرگ

 

 

خودت را  پیش خودت خراب مکن!

شیوانا در بازار دهکده ایستاده بود. آنسوتر یکی از شاگردانش را دید که مشغول صحبت با دوستانش است. در این هنگام پیرمردی که بار سنگینی داشت جلوی شاگرد شیوانا و دوستانش سکندری خورد و بر زمین افتاد. شاگردشیوانا و بقیه دوستانش برای اینکه مجبور نشوند به پیرمرد کمک کنند روی خود را به سمتی دیگر برگرداندند و از پیرمرد دور شدند . گویی اصلا متوجه افتادن پیرمرد نشدند. شیوانا بلادرنگ به سمت مرد افتاده رفت و به او کمک کرد تا گوشه ای بنشیند. سپس با همراهی مردم اطراف پیرمرد و بارش را به منزلش رساندند و چند ساعتی برای اینکار معطل شدند.

غروب که شیوانا به مدرسه برگشت بی مقدمه همه شاگردان را به سالن کلاس فراخواند. وقتی همه شاگردان در کلاس حاضر شدند شیوانا گفت:" امروز می خواهم به شما درس بزرگی بدهم و آن این است که هرگز اجازه ندهید هیچ چیز شما را پیش خودتان خرد و ذلیل کند!"

شاگردان هاج و واج به شیوانا خیره شدند و بعد از مدتی سکوت از او پرسیدند:" چگونه یک انسان نزد خودش شرمنده و خجل و ذلیل می شود؟ به هر حال انسان نزدیکترین فرد به خودش است و تقریبا تنها موجودی است که با توجیه خودش را می بخشد!"

شیوانا سرش را به علامت تاسف تکان داد و گفت:" اصلا اینطور نیست. وقتی زمین خورده ای می بینیم و روی خود را به سویی دیگر می دوزیم تا از ما کمک خواسته نشود. وقتی دردمندی را می بینیم که درد و رنج طاقتش را بریده و خود را به بی خبری می زنیم تا مسئولیتی به گردنمان نیافتد. وقتی شخصی غریب و تنها می‏بینیم که نیازمند همراهی ماست و ما برای راحتی خود ، او را کمک نمی کنیم. و وقتی مجروحی را می بینیم و برای گریز از دردسرهای درمانش خودمان را به کوری می زنیم و راهمان را کج می کنیم. شاید با اینکار یعنی خود را به نفهمی زدن بتوانیم موقتا از زیر بار مسئولیت و زحمت ودردسر رهایی یابیم ، اما در همان لحظه خودمان را پیش خودمان خراب می کنیم و ارج و قرب و منزلتی که باید نزد خود داشته باشیم را ازدست می دهیم. و وقتی انسان خویشتن را مقصر و گناهکار بداند دیگر نمی تواند از عبادتش لذت ببرد و آرامش عمیق و واقعی را در زندگی تجربه کند. بنابراین درس امروز این است که مراقب باشید تنبلی و بی مسئولیتی شما را نزد خودتان خراب نکند!"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 19:11  توسط جوياي معنا  | 
آرمان را نباید فراموش ساخت اما می توان هر دم ، به روشی بهتر  برای رسیدن به آن اندیشید . ارد بزرگ

 

ردشدن به خاطر پیشداوری!

فرد نیکوکاری مقدار زیادی خوراک و پول برای کمک به مردم فقیر در اختیار شیوانا گذاشت. قرار شد یکی از شاگردان مدرسه بخشی از این غذاها و سکه ها را سوار گاری کند و به روستاهای اطراف برود و بعد از شناسایی مردم فقیر و نیازمند به آنها در حد نیاز کمک کند. سه نفر برای اینکار پیشقدم شدند و شیوانا باید از بین این سه نفر یکی را انتخاب می کرد. به همین دلیل از آشپزخواست سه ظرف داغ سوپ سیب زمینی آماده کند و به همراه سه نمکدان مقابل این سه نفر بگذارد تا سوپ را بخورند و برای آزمون آماده شوند.

نفر اول با عجله و بدون اینکه اول غذا را بچشد داخل آن نمک ریخت و با هول و داغ داغ سوپ را تا ته سرکشید. نفر دوم منتظر ماند تا سوپ سرد شود. بعد بدون اینکه غذا را بچشد داخل آن نمک پاشید و با صبر و تامل ظرف بزرگ سوپ را خالی کرد. نفر سوم منتظر ماند تا سوپ سرد شود. سپس یک قاشق از آن چشید و به قدر نیاز داخل ظرف نمک ریخت و به اندازه ای که میل داشت خورد.

شیوانا لبخندی زد و گفت :" برای مسئولیت تقسیم پول و غذا نفر سوم مناسب ترین است. چون اولا صبور بود و عجولانه تصمیم نگرفت. دوم اینکه اول غذا را چشید و بر اساس ذهنیات و تصورات خودش از روی ظاهر در مورد مزه غذا پیشداوری نکرد و سوم اینکه حریص نبود و به اندازه نیاز خورد.ما می خواهیم این کمک ها به اندازه لازم در اختیار افراد واقعا نیازمند قرار گیرد و نفرسوم اصول اینکار رابه طور ذاتی بلد است و در زندگی عملی خود به کار می گیرد. پس برای اینکار مناسب ترین است."

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 14:38  توسط جوياي معنا  | 
سخن:

تواناترین آدمها ، بیشتر زمانها خود را ناتوان می یابند . ارد بزرگ


 

سیل درختان بی ریشه را می برد !

آسیابان دهکده شیوانا خسته و درمانده نزد شیوانا آمد و از او در مورد مشکلی که برایش پیش آمده کمک خواست. شیوانا از او توضیح خواست و آسیابان گفت: " آسیاب بزرگ دهکده متعلق به من است. برای آرد کردن غلات و دانه های غذایی مردم دهکده و روستاهای اطراف من نیاز به حداقل ده کارگر دارم. البته کارگرانی که نیازمند کار هستند در این منطقه کم نیستند. اما من هر کارگری که استخدام می کنم بعد از یکماه متوجه می شوم که آنها یکی یکی مرا ترک می کنند و به سراغ کار کم درآمدتری می روند. به زبان ساده تر این کارگران حاضرند در جایی دیگر کارسخت تری انجام دهند و حقوق کمتری بگیرند اما در آسیاب من کار نکنند!؟ حال دست تنها مانده ام و نمی دانم چه کنم! مرا راهنمایی کنید."

شیوانا تعدادی داوطلب از شاگردان مدرسه انتخاب کرد و به آسیابان گفت از فردا صبح من و این شاگردان به عنوان کارگر به مدت یک ماه در آسیاب تو کار می کنیم و آخر هر روز هم حقوق خود را از تو می گیریم. اینطوری در عمل می فهمیم که مشکل تو کجاست."

روز بعد شیوانا و شاگردان داوطلب در آسیاب شروع به کار کردند. ظهر که شد آسیابان با ظرف های پر از غذا نزد آنان آمد و در حالی که آنها مشغول تناول غذا بودند به آنها گفت:" اکنون که برایتان غذا آوردم انتظار دارم که درست کارکنید و به خاطر داشته باشید که اگر من نباشم این ظرف غذا هم امروز گیرتان نمی آمد. همینطور به یاد داشته باشید که کارگر برای کار در آسیاب زیاد است و اگر یکی از شما کم کاری کند و یا از زیر کار دربرود بلافاصله عذرش را خواهم خواست و به جای او کسی دیگر را استخدام خواهم کرد!"

غروب آن روز وقتی شاگردان مدرسه می خواستند مزد خود را بگیرند دوباره آسیابان هنگام پرداخت اجرت شروع به سخنرانی کرد و گفت:" یادتان باشد که فردا ممکن است این پول گیرتان نیاید. پس امروزتان را شکرگذار باشید و فردا با جدیت و تلاش بیشتری کار کنید تا مبادا این شغل خوب را از دست بدهید!"

شیوانا وقتی این رفتار مرد آسیابان را دید خطاب به او گفت:" دیگر نیازی نیست من و شاگردانم یک ماه وقتمان را اینجا تلف کنیم تا دلیل بی کارگر بودن تو را کشف کنیم. مقصر اصلی اینکه کسی برای کار در آسیاب تو رغبتی ندارد خودتو هستی! تو با ناامن سازی شغل کارگری و تهدید جایگزینی و تاکید پیوسته بر ناپایدار بودن شغل باعث می شوی که کارگری که برای تو کار می کند از فردای خودش مطمئن نباشد و همیشه به صورت درختی بی ریشه باشد که با اولین سیل به هر جا صلاح و آرامشش در آن باشد نقل مکان کند. تو با تهدید شغل کارگران آنها را نسبت به آینده کاری خودشان نامطمئن و مردد می سازی و طبیعی است که کارگرها برای شغلی مطمئن تر و پایدارتر به سراغ کاری کم درآمد تر اما با ثبات تر بروند. درخت ها را از ریشه در می آوری و بعد گله و شکایت می کنی که چرا با اولین سیل همه درخت ها روی آب شناور شدند و رفتند! مقصر خودت هستی و از بقیه برای کمک به تو کاری ساخته نیست!"


 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:11  توسط جوياي معنا  | 
 

سخن:

ژوزف رو : کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک

 

کم کردن سیاهی ذغال!

شیوانا خبردار شد که یکی از شاگردان مدرسه هر روز وقتی فرصت استراحت و تفریح فراهم می شود ، بقیه شاگردان را گرد خود جمع می کند و در مورد خبرهایی که در دهکده و همینطور مناطق دور و نزدیک شنیده برای آنها ماجرا تعریف می کند. اما با این تفاوت که همه قصه ها و حکایت ها و ماجراهایی که نقل می کند مربوط به حوادث زشت و قتل و سرقت و انسان آزاری و بقیه رفتارهای ناپسند انسان های ناهنجار است.

شیوانا روزی آن شاگرد خوش سخن را در مقابل بقیه اعضای مدرسه احضار کرد و با صدای بلند از او خواست تا دیگر از این داستان های منفی و اتفاقات ناپسند بیرون مدرسه برای شاگردان چیزی نقل نکند.

آن شاگرد با اعتراض گفت :" اما استاد این ها واقعیت جامعه بیرون مدرسه است و افراد مدرسه حق دارند با این واقعیات آشنا شوند!!"

شیوانا پاسخ داد:" اما مساله اینجاست که بیرون مدرسه اتفاقات مثبت و دوست داشتنی مثل محبت انسان ها به همدیگر و از خود گذشتگی اهالی برای کمک به یکدیگر و هزاران اتفاق امید بخش دیگر هم رخ می دهد. اما تو عمدا اتفاقات آزاردهنده و ناخوشایند را از دل این هزاران اتفاق خوب بیرون می کشی و فقط آنها را نقل می کنی. از سوی دیگر به طور مستمر و دائم مشغول پرکردن ذهن شاگردان با این داستان هایت هستی . نتیجه این قصه گفتن ها از آدم های بد و رفتارهای زشت این است که تو کم کم کاری می کنی که برای شاگردان مدرسه قباحت و زشتی کارهای ناپسند کمتر به چشم آید و آنها باورشان شود که باید با سیاهی ذغال بسازند و آن را به هر قیمتی که هست بپذیرند و با آن کنار بیایند. چون این عادی سازی کارهای ناپسند در نظر شاگردان مدرسه حد پایانی ندارد و هر روز تو با قصه های ناخوشایند بیشتری به آن بال و پر می دهی ، کم کم به صورت یک امر جاافتاده در می آید و زشتی ها و پلیدی ها دیگر آنقدر ناپسند به نظر نمی رسند. در حالی که ما در اینجا جمع شده ایم تا زیبایی خوبی ها و پاکی ها را باور کنیم و به دیگران معرفی نمائیم."

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 14:18  توسط جوياي معنا  |