تبليغاتX
درجستجوي معنا
سخن:

ارد بزرگ : سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد .


 

آنچه می توانی را انجام بده وبقیه اش را به او بسپار !

شیوانا با تعدادی از شاگردانش وارد دهکده ای شدند. به خاطر تغییررنگ آب رودخانه و غرش زمین همه اهالی دهکده منتظر بودند تا زمین لرزه ای رخ دهد. اما تا آن زمان اتفاقی نیافتاده بود. شیوانا هنگام ورود به دهکده با مردی ثروتمند روبرو شد که در ساختمانی محکم و نوساز ساکن شده بود. دیوارهای خانه بسیار ضخیم بودند و در ساختمان آن به اندازه کافی از ساروج و سنگ استفاده شده بود. اما مرد ثروتمند به شدت از وقوع زلزله می ترسید و دائم خود را به اینطرف و آنطرف می زد و از ترس آرام وقرار نداشت. او شیوانا را از راه دور شناخت. به سرعت خود را به شیوانا رساند و از او پرسید:" استاد! به من بگو که آیا خانه ام به اندازه کافی برای من و فرزندانم امن هست؟ "

شیوانا نگاهی به ساختمان انداخت و گفت:" خانه به نظرمحکم و مقاوم می نماید. اما تو بهتر است خودت را آرام کنی وگرنه می ترسم به خاطر زلزله آسیب ببینی!"

مرد آشفته و هراسان پرسید:" چگونه آرام باشم؟ وقتی زمین لرزه ای که قدرتش را نمی دانم هر لحظه امکان دارد بیاید؟"

شیوانا پاسخ داد:" آنچه می توانی انجام دهی انجام بده و بقیه اش را به خالق هستی بسپار!"

مرد ثروتمند با پوزخند گفت:" از کجا معلوم آنچه انجام می دهم کافی باشد!؟" و بعد آشفته و نگران به سمت خانه اش رفت.

شیوانا به سمت دیگر دهکده رفت و آنجا مرد فقیری را دید که درون خانه ای سست بنیاد و ضعیف با زن وفرزندانش زنگی می کرد. مرد فقیر با لبخند شیوانا را به درون خانه دعوت کرد. شیوانا از او پرسید:" خبر داری که قرار است زلزله بیاید شما چرا اینقدر آرام هستید؟"

مرد فقیر گفت:" گوشه ای از خانه ام که نزدیک در خروجی است رابا تنه درختان ستون های اضافی زده ام وکمی محکم تر کرده ام و شب با بچه ها آنجا می خوابیم. به نوبت هم کشیک می دهیم تا به محض اینکه زلزله بیاید همدیگر را بیدار کنیم و به فضای آزاد برویم. این همه کاری بود که از دستمان برمی آمد. بعد هم خودمان را به خدا سپرده ایم و از او خواسته ایم خودش مواظب ما باشد. دیگر دلیلی برای نگرانی نمی بینیم. "

شیوانا با خنده به شاگردان گفت:" امشب در حیاط منزل همین مرد فقیر استراحت می کنیم.حتما خدایی که مواظب آنهاست ، از ما هم حمایت می کند."

نزدیک های صبح که همه خواب بودند. زلزله ای سنگین از راه رسید. بخش های ضعیف خانه مرد فقیر بلافاصله فروریخت. اما زن و بچه مرد فقیر به همراه خودش که زیر ستون خوابیده بودند جان سالم به در بردند و توانستند به فضای باز حیاط مدرسه فرار کنند.

وقتی موج زلزله خوابید و اوضاع به حالت طبیعی برگشت. شیوانا متوجه شد که با وجود خرابی زیاد ، هیچکدام از ساکنین خانه مرد فقیر آسیب ندیده اند . و حتی مرغ و خروس ها و گوسفندهای او هم سالم مانده اند.

صبح روز بعد به شیوانا خبردادند که مرد ثروتمندی که منزل محکمی داشت به محض وقوع زلزله به تنهایی از خانه بیرون دویده بود و زیر تپه ای سنگی پناه گرفته بود و ریزش سنگ ها از بالای تپه او را داخل گودالی محبوس کرده است و به کمک احتیاج دارد. شیوانا و بقیه شاگردان برای کمک به سمت خانه مرد ثروتمند رفتند و با کمال تعجب دیدند که خانه مرد ثروتمند کاملا سالم است و  تمام اهل منزل هم در داخل خانه سالم باقی مانده اند. ولی او خودش با دست خودش خویشتن را در گودالی زیر تپه سنگ مدفون کرده است. مردم ده با همکاری همدیگر مرد ثروتمند را از زیر سنگ ها زخمی و مجروح بیرون کشیدند. اووقتی چشمش به شیوانا افتاد با خنده گفت:" استاد! ظاهرا آنچه انجام داده بودم کافی بوده است. بی جهت تقدیر و سرنوشتم را به خالق هستی واگذار نکرده بودم. این را وقتی داخل گودال بودم فهمیدم. در داخل گودال زندگی ام را به او سپردم که شما مرا نجات دادید! به همین سادگی!"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 16:51  توسط جوياي معنا  | 

برای "زندگی کردن" زنده ای!

زن سالمندی شوهرش را از دست داده بود. غم فوت شوهر و تغییر رفتار اطرافیان نسبت به زن باعث شده بود که او هم کم کم نسبت به زندگی میل و رغبتش را از دست بدهد و چشم به راه مرگ بماند. اما با وجودی که لب به غذا نمی زد و دائم در حال بیماری و آه و ناله بود اما فرشته مرگ به سراغش نمی آمد و او نفس می کشید. سرانجام طاقت زن طاق شد و از فرزندانش خواست تا او را نزد شیوانا ببرند و از او کمک بخواهد.

شیوانا با تعجب به سروصورت زن خیره شد و از همراهانش پرسید:" آیا او در زمان حیات شوهرش هم اینقدر ژولیده و به هم ریخته بود؟"

دختر زن گفت:" اصلا مادرم دائم به خودش می رسید و لباس های تمیز و نو می پوشید و موهایش را رنگ می کرد و سعی می کرد خودش را نسبت به سن و سالش جوانتر بنماید. اما بعد از فوت پدر او دیگر به سرووضع خود نرسید و خودش را به این روز انداخته است."

شیوانا به زن نگاهی انداخت و به او گفت:" برای مردن شتاب مکن. اگر زنده ای برای این نیست که بمیری بلکه برای این است که زندگی کنی. مرده ها هم می میرند تا زندگی نکنند. برخیز و با کمک دخترانت سرووضع خودت را اصلاح کن . لباس های خوب بپوش و زندگی را از سر بگیر. وقت مردن ات که فرا برسد آن موقع دست از زندگی بکش. برخیز و برو."

هفته بعد آن زن سالمند به همراهی فرزندانش دوباره نزد شیوانا آمدند . شیوانا این بار در چهره زن رنگ حیات و زندگی یافت و متوجه شد که بسیار سالم تر و سرحال تر از قبل است. همچنین لباس های زن تمیز و سروصورت و ظاهرش هم روبه راه تر از قبل بود. شیوانا از زن پرسید:" اکنون زندگی را چگونه می بینی؟"

زن سالمند لبخندی زد و گفت: " تازه متوجه می شوم که زنده هستم تا زندگی کنم و مرده ها می میرند تا زندگی نکنند. بنابراین تا زنده هستم باید مثل زنده ها رفتار کنم.به همین سادگی!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 18:16  توسط جوياي معنا  | 

آداب مـاه حسيـن(ع)www.miadgah.org


1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صلي‌‌ا...عليه‌وآله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبت‌هاى بزرگ را آشكار نمايند.

2- خوب است كه مقدارى از لذايذ زندگى كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مي‌آيد را ترك نماييد و مانند كسى باشيد كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است.

3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهيد.

4- مستحب است كه در دهه اول محرم، هر روز، امام حسين (ع) را با زيارت عاشورا زيارت كنيد.

5- سزاوار است كه اگر مي‌توانيد مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا و اگر نمى‌توانيد در مساجد يا منازل دوستان‌تان، به برپايى اين مراسم كمك كنيد.

6- شايسته است هر روز مقدارى از زمان خود را در مكان‌هاى عمومى به عزادارى بپردازيد.

۷- يكى از اعمال مهم دهه اول، دعاى اول ماه است براى اينكه اول اين ماه، اول سال قمري بوده و از طرف ديگر، دعاهاى قبل از وقت نيز تاثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد. اين دعا تاثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكي‌ها دارد.

۸- مستحب است كه روز سوم را روزه بگيريد. در روايت آمده است: حضرت يوسف‌(ع) در اين روز از چاه خارج شد و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختي‌ها را بر او آسان مي‌كند.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 17:10  توسط جوياي معنا  | 

 

نگاه

چه احساسي است که وقتي کسي را براي نخستين بار مي بينيد، شما را تکان مي دهد؟ اگر عشق نيست، پس چيست؟

* عشق در نخستين نگاه: احساسي است که نسبت به جنس مخالف پيش مي آيد، ولي عشق نيست. اين احساس گاهي شديد و با عشق اشتباه گرفته مي  شود، ولي اين احساس معمولاً چيزي جز شــکست، سرخوردگي يا نااميدي به دنبال ندارد. *

* شيفتگي تصويري: گاهي عشق به تصويري که از کسي در ذهن داريد، با عشق اشتباه گرفته مي شود. شما از آنچه دوباره او مي دانيد، در ذهنتان تصاويري رؤيايي مي سازيد و ماهيت واقعي او را ناديده مي گيريد: " چه اتومبيلي سوار مي شود؟" ؛ "در زندگي چه کارهايي انجام داده است؟" ؛ " خواستگارمن پزشک است!" *

آيا برايتان اتفاق افتاده است که کسي را ملاقات کرده و در همان لحظه احساس کنيد همسر مطلوب خود را يافته ايد و اشتباه نکرده ايد؟ زوج هايي را مي شناسم که بيشتر از سي سال در کنار يکديگر زيسته اند و ادعا مي کنند در همان ملاقات نخست، مي دانستند همسر مطلوب را يافته اند. آيا اين امر ،همان "عشق در نخستين نگاه" نبوده است؟ بايد اين گونه در نظر گرفت که آنها در آن لحظه احساسي معنوي و قوي داشته اند، ولي عشق واقعي ميان آن دو، احتمالاً بر اثر گذشت زمان شکل گرفته است.

واقعيت آن است که براي دلباختگي، يک لحظه کافي است، ولي براي ايجاد عشق واقعي، مرور زمان از ضروريات است.

 تصور کنيد در شبي سرد، در کلبه اي نشسته ايد و قصد داريد براي گرم شدن، آتشي روشن کنيد. مي توانيد از ميان روزنامه و هيزم، يکي را برگزينيد. اگر در اين مورد تجربه داشته باشيد، انتخاب را بهتر انجام مي دهيد. روزنامه سريعتر شعله ور مي شود، ولي در عين حال، سريعتر هم خاموش خواهد شد و دوامي ندارد. هيزم براي روشن شدن به زمان بيشتري نياز دارد، ولي پس از آن، آرام و يکنواخت، مدتي بسيار طولاني مي سوزد. عده زيادي را مي شناسم که از همان ابتداي ايجاد رابطه ، به دنباله همان شعله وري سريع هستند، نه کسي که بتواند رابطه اي محکم و دائمي برقرار کند. نمي گويم نمي توان هر دو را داشت و مثلاً براي برافروختن آتش، هم از روزنامه استفاده کرد و هم از هيزم.

به دنبال "هيزم" برويد، ولي از "باروت" پرهيز کنيد.

گزيده اي از کتاب آيا تو نيمه گمشده من هستي؟ دانستني هاي انتخاب همسر مناسب

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 18:57  توسط جوياي معنا  | 
گاهی اوقات که احساس میکنی هیچ کسی نیست که در این تاریکی شب نوای دلت را بشنود ,

وقتی احساس میکنی زنجیر تنهایی صندوقچه دلت را محکم بسته ...به آسمان نگاهی می اندازی ...


به ستاره هایش که امشب میهمانیشان با شکوه تر از شب های قبل است ,


دلت می خواهد تو هم به آن مهمانی بروی !

همین کافیست ...

کافیست که فقط دلت بخواهد و آرزو کند ,

آن وقت سوار بر مرکب مهتاب می شوی و راهی آسمان

عجب سفر باشکوهی !

از آن بالا نگاهی به زمین می اندازی ,

دلت برای این زمینی های بیچاره می سوزد ...

ار خودت علت خاموشی چراغ هایشان را می پرسی !

اینها شب را فقط برای خوابیدن می خواهند ؟

عجب !      چه انسان هایی !        چه قلب هایی !      و  چه ...

آن وقت خوشحال می شوی که یک شب به دور از آنها هستی ,

یک شب رها !    رها در آسمان ...

در همین حال و احوال هستی که مهتاب صدایت می کند :

پیاده شو ! به مقصد رسیدیم ,

چشمانت را باز می کنی , شگفت انگیز است !

اصلا باور کردنی نیست !  انگار اینجا دنیای دیگری است !

بله , واقعا اینجا دنیای دیگری است ...


ستاره ها یکی یکی به تو سلام می کنند ,    

و تو حیرت زده , نمی توانی جواب سلامشان را بدهی !

ماه ورودت را تبریک می گوید ,

آن وقت تو در دلت می گویی :

چه سعادتی ...

در جمع عاشقان آسمان ... 

میهمانیشان ساده است و  عجیب دلهاشان خدایی ...

از یکی از ستاره ها می پرسی :

راستی هر شب اینجا مهمانیست ؟

و او در پاسخ تو می گوید :

دلت را رها کن , آن وقت می بینی در دلت هم هر شب مهمانیست !

کافیست با خودت عهد ببندی که هیچ وقت زمینی نباشی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 19:9  توسط جوياي معنا  | 

بقره-ایه 3

الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقنهم ینفقون..پرهیزکاران کسانی هستند که به غیب ایمان می آوردند و نماز بر پا می دارند و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی داده ایم انفاق می کنند

 

رزق:فراتر از آب و نان:رزق به معنای بخشش مستمری است که در اوقات معین می رسد و گاه به نصیب و بهره نیز گفته می شود.بعضی نیز گفته اند که رزق به معنای انعام و بخشش مخصوصی است که مطابق مقتضای حال طرف و بر طبق حاجت او باشد تا حیات و زندگی اش تداوم یابد.جالب توجه اینکه معادل لغت رزق در فارسی،واژه روز ی است؛یعنی انعام و بخششی که هر روز می رسد و شامل حال افراد می شود.باید توجه داشت که رزق و روزی به مادیات و آب و نان خلاصه نمی شود؛بلکه هر آنچه که انسان برای کمال خویش به آن نیاز داشته باشد رزق است.به همین دلیل در دعاهایی از معصومین (ع)به ما رسیده است،چیزهایی مانند:عقل کامل/علم سودمند/مال فراوان و حلال/شخصیت والا/فرزند صالح/ایمان ثابت/خیر دنیا و آخرت/زندگی پاکیزه/شفاعت/حج خانه خدا/زیارت قبور معصومین(ع)/دفن شدن در کناز مزار ایشان و محشور شدن با آنها به عنوان رزق از خدا طلب شده است.

امام صادق(ع):علم را یکی از رزق های الهی می داند و در ذیل این آیه می فرماید:یعنی از آنچه که به آنها یاد داده ایم بین مردم نشر می دهند

بنابراین تعلیم نیز نوعی انفاق است.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 8:11  توسط رهپو  |