|
روز عيد غدير خم از شريفترين اعياد امت من است. پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله)
- عيد کمال دين، سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت اميرالمومنين عليه السلام بر شيعيان و پيروان ولايت خجسته باد.
![]() على را وصف، در باور نیاید زبان هرگز ز وصفش بر نیاید على تركیبى از زیباترینهاست على تلفیقى از شیواترینهاست على راز شگفت روز آغاز على روح سبكبالى و پرواز زبان عشق را گویاترین بود طریق درد را پویاترین بود دل دریایىاش دریاى خون بود ضمیرش چون شهادت لالهگون بود صداقت از وجودش رشك مىبرد اصالت از حشورش غبطه مىخورد صلابت ذرهاى از همتش بود شجاعت در كمند هیبتش بود سلاست در زبانش موج مىزد كلامش تكیه را بر اوج مىزد غبار عشق، خاك كوى او بود عبیر و مشك، مست از بوى او بود على با درد غربت آشنا بود على تنهاترین مرد خدا بود على در آستین دست خدا داشت قدم در آستان كبریا داشت نواى عشق از ناى على بود اذان سرخ، آواى على بود شهادت از وجودش آبرو یافت شهادت هر چه را دارد از او یافت على سوز و گدازى جاودانه است على راز و نیازى عاشقانه است تپش در سینهاش حرفى دگر داشت حدیث خوردن خون جگر داشت شگفتا! عشق از او وام گیرد محبت آید و الهام گیرد تلاطم پیش پایش سخت آرام تداوم در حضورش بى سرانجام توان در پیش پایش ناتوان است فصاحت در حضورش بى زبان است خطر مىلرزد از تكرار نامش سفر گم مىشود در نیم گامش یورش از ذوالفقارش بیم دارد تهاجم صحبت از تسلیم دارد كفش خونینترین گل پینه را داشت ضمیرش صافى آیینه را داشت من او را دیدهام در بى كرآنه فراتر از تمام كهكشانها من او را دیدهام آن سوى بودن فراز لحظه ناب سرودن من او را دیدهام در فصل مهتاب درون خانه مهتابى آب على را از گل «لا» آفریدند براى عشق، مولا آفریدند سخن هر چند گویم ناتمام است سخن در حد او سوداى خام است ز دریا قطره آوردن هنر نیست زبانم را توانى بیشتر نیست ولى تا با سخن گردد دلم جفت بگویم آنچه آن شوریده مىگفت: «على را قدر، پیغمبر شناسد كه هر كس خویش را بهتر شناسد» "پرویز بیگى حبیب آبادى"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:31  توسط جوياي معنا
|
گریه و سوگواری برای یک زندگی که تصور میکردید دارید !!! چرا ؟؟ رنج و عذاب ما به دلیل نگهداری همه چیز ، به صورتی است که از پیش بوده باید باشد و یا خواهد بود . اندوه ، بخشی از وجود ما به حساب میآید ، ولی ما به ندرت متوجه دردی در قلب خود میشویم که روان شناسان آن را این گونه مینامند : " گریه ای شدید ، سوگواری برای همه چیز هایی که وا نهادهایم ... برای چه ناراحتیم و سوگواری میکنیم ؟؟ البته برای کسانی که بر اثر مرگ یا تقدیراز دست میدهیم . این سوگواری برای ما تعجب آور نیست . ولی آنواع دیگری از سوگواری نیز وجود دارد که همیشگی نیستند . برای بی گناهی خود در مشکلات زندگی گریه میکنیم . برای آرزوهای عشقی خود که مجبور به رها کردن آنها بودیم ناراحتیم و گریه میکنیم . برای فقدان اعتماد واطمینانی که به زندگی داشتیم . برای بخشی از خودمان که آن را به خاطر کسی وانهاده ایم سوگواری میکنیم . برای فقدان همه چیز هایی که نداشته ایم ، برای همه چیزهایی که خودمان از آنها دوری کردهایم و حالا متوجه اشتباه خود شده ایم برای همه ی این موارد سوگواری میکنیم . گریه و سوگواری چگونه آغاز میشود ؟؟ نخست اشک میریزید . نقطه ی آغاز اندوه است و به نظر میرسد این آغاز ،هرگز پایانی ندارد . و معمولا با یاد آوری صحنه ای یا صحبتی که از کسی میشنوید این درد و رنج اغاز میشود شاید کسی این را به گونه ای دیگر تعبیر کند ، ولی درد و رنج ناشی از نزدیک شدن ، مقدم بر هر گشایش تازه ای در زندگی ما خواهد بود ... هنگامی که فقدان همراه با گریه و زاری میآید !! سخت ترین چیز در زندگی ، از دست دادن چیزی است که فکر میکردید واقعی است . فقدان سخت و دردناک است . از آن بدتر فقدان همراه با سرخوردگی و افسردگی و آنزواست . سرخوردگی گونه ای دردناک از آندوه است.
چیزی مثل زمان ، اعتماد ، تقدس خاطرات ، عشق ،... و خیلی موارد دیگر که حتی به شمارش نمیآیند . فقدان همراه با عشق مثل یک دزد رفتار میکند . دزدی که همه چیز را از بین میبرد و ما را از درون تهی میکند . این احساس هولناک ، گذشته شما را به یغما میبرد ، خاطرات شما را در مورد گذشته میدزدد، و سپس آنها را خالی میکند و عاری از واقعیت ، به شما باز میگرداند و شما را متوجه حال و زمان وحشتناک و دل سرد کننده ای که در آن هستید باز میگرداند . هنگامی که به عقب بر میگردید و چیز هایی را میبینید که واقعا وجود داشته آند ، نه تنها امید به داشتن دوباره ی آنها را در زمان حال از دست میدهید ، بلکه معنای آن در گذشته را هم فراموش میکنید . و از خودتان ، از احساساتی که داشتهاید آزرده خاطر میشوید . گام مهم برای بهبودی پس از سرخوردگی ،تسلط بر خشم خود است که اجازه نمی دهد کاری برای جلوگیری از دل شکستگی آنجام دهیم . اما باید بتوانید بخشی از خویشتن خود را دور بیندازید !!! اما چگونه ؟؟؟ عمده ی تغییرات ، حتی آنهایی که ارزومندانه صورت میگیرد ، افسردگی ها و دل سردی های خاص خود را به همراه دارد ، زیرا آنچه را وا مینهیم ، بخشی از خویشتن است . برای ورود به زندگی جدید ، باید در زندگی گذشته بمیریم و آن وقت زندگی جدید را میتوان اغاز کرد .. گریه و ناراحتی برای دلی شکسته ، مدت زیادی طول میکشد . پایان دادن به یک ارتباط ، هرگز ساده نیست و حتی اگر متوجه شوید که او شما را دوست نداشته است . ولی هنگامی که از اندوه رهایی میباید ، باید همچنان قادر باشید که پیش بروید و عشقی واقعی را در زندگی خود جایگزین کنید و گذشته را فراموش کنید . روزها ، ساعت ها ، دقایق ، فصل ها متعلق به شما هستند تا بتوانید به آن گونه که میل دارید ، دوست دارید ، زندگی کنید ، از آنها استفاده کنید و لذت ببرید . نگذارید کسی آنه را از شما بگیرد این لحظات با ارزش هستند ، آنها را تلف نکنید ، اجازه ندهید کسی آنها را از شما بدزدد زندگی مال شماست زمان مال شماست .
سایت:میعادگاه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 11:59  توسط جوياي معنا
|
![]() به هم عشق بورزید اما از عشق بند نسازید عشق باید موهبتی باشد آزاد و رها كه داده میشود و گرفته میشود اما در این میان، نباید توقع و تقاضایی باشد. در غیرِ اینصورت، با هم خواهید بود اما با فاصلهای كیهانی از یكدیگر زندگی خواهید كرد. بدینسان، دیگر بینِ شما پُلِ تفاهمی ایجاد نخواهد شد زیرا شما حتی فضای ایجادِ پُل را نیز از هم ستاندهاید.
بهتر آن است كه عشق، دریایی باشد موّاج و دو ساحلِ وجودِ شما را به هم بپیوندد.
عشق را به پدیدهای ایستا تبدیل نكنید.
عشق را با عادت، دچارِ ملالت نكنید.
اگر عشق و آزادی را با هم داشته باشید،
درسِ مقصود را از كارگاهِ هستی فراگرفتهاید.
مقصود از حضورِ شما در این هستی باشكوه،
آزادانه عشقورزیدن است.
عشق، هرگز تردید نمیكند و حسادت نمیورزد.
عشق، هرگز آزادی معشوق را نمیستاند.
عشق، هرگز خود را تحمیل نمیكند.
عشق، آزادی میبخشد.
زندگی بسیاری از ما در اندوه و هراس میگذرد. بنابراین، میآییم و بیآنكه عشق بورزیم و زندگی كنیم، میمیریم.
بسیاری از آدمها حتی متوجه نمیشوند كه به دنیا آمدهاند.
آنان چنان میآیند و میروند كه گویی هرگز نیامدهاند
زیرا با عشق بیگانهاند.
بیگانهی با عشق، آشنای خویشتن نیست.
عشق است كه آدمی را حقیقتاً به دنیا میآورد.
بدون عشق، زندگی در خوابی سپری میشود كه به مرگ میماند.
عشق، طلیعهی بیداریست.
بیدار شویم و ببینیم كه هستیم، و چه وزنی دارد بودن!
بیدار شویم و همهی زندگی را به شعر و شور و شعور تبدیل كنیم.
زندگی را زیستنیتر و دوستداشتنیتر كنیم.
زندگی را به رقص آوریم.
زندگی، فرصتی یكّه و مغتنم است.
این فرصت را فقط و فقط صرف حقیقت كنیم،
نه دروغ.
گاهی فراموش میكنیم كه برای چه از عدم تا به اقلیم وجود، اینهمه راه آمدهایم.
ما به ضیافتِ هستی دعوت نشدهایم تا جمع كنیم و با خود ببریم.
آمدهایم تا ببخشیم و خود را پیدا كنیم.
آمدهایم تا عشق را، ایمان را، امید را، دوستی را و نان را با دیگران قسمت كنیم.
آمدهایم تا خلأیی را پركنیم
كه فقط و فقط با وجود ما پرمیشود و بس.
آمدهایم،
تا با هستی آگاهِ خویش،
هستی هستها را به ثبوت برسانیم.
اگر عشق نباشد، ما نیز نیستیم و اگر ما نباشیم، چگونه میتوان گفت كه اساساً چیزی وجود دارد؟
آمدهایم تا با آمدنمان، بر خوبیها و زیباییهای عالم چیزی اضافه كنیم.
بیحضورِ ما، نمایش باشكوه زندگی، چیزی كم داشت
و آن، تمامی نمایش بود.
آمدهایم تا بازیگر خوب صحنهی زندگی باشیم.
عشق، مجالِ این بازی خوب را فراهم میآورد.
همهی ما گاهی احساس میكنیم كه به دام دغدغههای زندگی روزمره افتادهایم. در چنین لحظهای است كه راهی به بیرون از این دام جستوجو میكنیم.
آیا راهی به بیرون از اضطرابها، فشارها و ترسهای پیشپاافتادهی زندگی روزمره وجود دارد كه مرغِ دل را به آنسو هدایت كنیم؟
بیتردید چنین راهی در وجودِ تكتك ما تعبیه شده است.
اشتیاق پر و بال زدن در هوای آزاد،
اشتیاقیست كه هستی بسیط و یگانه در دل ما گذاشته است تا هیچوقت راه خانه را گم نكنیم
و در قفس نیفتیم.
این راه، راه عشق است.
فراموش نكنیم مرغ از آنروز زینتبخش سفرههای ما شد كه پرواز را فراموش كرد.
مرغِ دل، در قفس روزمرگیها میمیرد.
دل، پرنده است،
آزادی میخواهد.
دل را رها كنیم
تا عشق بورزد.
مسیحا برزگر
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 13:58  توسط جوياي معنا
|
تا حالا به دستات و نقش اونا تو زندگی توجه کردی! می توونی حدس بزنی دستات تا الان چقدر برات کار انجام دادن؟ خوب فکر کن، اون لحظه قشنگی که دست تو، دست محبوبت رو گرفته بود و تو گرمای وجودش رو حس می کردی یادت هست؟ اون لحظه رو چی، اون لحظه که تند تند تست های کنکور رو حل می کردی و پشت سرهم مربع های کوچولو رو سیاه می کردی اون لحظه اصلا حواست به دستات بود که عجب نعمتیه؟! آره دستای تو کارای زیادی رو انجام می دن، ممکنه تو یه روز سرد دستای یخ زدت رو به هم بمالی تا گرم بشه، گاهی ممکنه با دستات پای برگه های مهمی رو امضا کنی. ممکنه با دستات پای یه برگ چک رو امضا کنی و بعدش خدای نکرده پشیمون بشی و اون وقت می گی ای داد بیداد کاش دستم می شکست و این کار رو نمی کردم. بعضی وقتا هم پای یه برگه رو امضا می کنی و اون وقت تا آخر عمرت یه همدم خوب و مهربون داری. گاهی اوقات هم ممکنه دستای تو دستای یکی دیگه رو به گرمی فشار بده و یه دوستی خوب رو شروع کنی، ممکنه با دستات یه اثر هنری خلق کنی مثل یه نقاشی زیبا یا یک موسیقی دلنشین. ممکنه وقتی که خیلی ناراحتی دستات رو زیر چونت بذاری یا با دستات زانوات رو بغل کنی یا وقتی که خوشحالی و هیجان داری با دستات سر و صدا کنی یا دستات رو تو هوا تکون بدی و برقصی. ممکنه از اون آدمایی باشی که موقع حرف زدن پنجاه درصد منظورشون رو با حرکت دستاشون نشون می دن. این چیزا رو به یادت آوردم که بدونی با دستات خیلی کارا می کنی از کارای پیش پا افتاده روزمره بگیر تا کارای مهم و سرنوشت ساز.. اما همه اینارو که یک طرف بذاریم یه کار دیگه هم با دستات می کنی که سوای ایناست! اون هم وقتیه که همه درها به روت بسته اس. وقتی که از همه کس و همه جا ناامیدی، وقتی که دیگه عقلت به جایی قد نمی ده، اون وقت موقع دلت می رسه، دلت هم بهت می گه برو به سمتش، برو که تنها خونه امید اونجاست، برو که هر کی رفته دسته خالی برنگشته. اما چه جوری اون جا که خیلی بالاست تو هم که رو زمینی وسط این همه آدم خاکی؟! اون موقع است که دستات به کمکت می آن، تو شاید نتونی جسمت رو تا منزل مقصود ببری اما می تونی دستات رو دراز کنی به سمتش، می تونی دستات رو بالا بگیری و از ته قلب صداش کنی، داد بزنی ای بی همتای بزرگ کمک کن... و اون قبل از هر چیز به دستایی نگاه می کنه که تو گرفتی به سمتش و اون وقت حاجت تو رو می ذاره کف دستت، بعد تو احساس می کنی که قلبت آروم شده... اما این دست تو که این قدر مهم و عزیزه، که اون بزرگ بخشنده بهش توجه داره تا حالا چه کارایی کرده؟ تا حالا شده دست نیازی رو که به طرفش دراز شده بگیره یا کار خیری رو باهاش انجام بده؟ تا حالا شده با دستات در بسته ناامیدی رو باز کنی؟! اگه جوابت مثبته پس گلی به گوشه جمالت، اگر هم که نشده ناراحت نباش اون حواسش به تو هست نا امیدت نمی کنه به تو فرصت جبران می ده از فرصتاش خوب استفاده کن چون ممکنه باز هم دستات بره به سمتش اون وقته که اگه دستات پر باشه، رو سفید، سرت رو بالا می گیری و اون زودتر از همیشه جوابت رو می ده. پس تا وقت داری دستات رو پر کن از اقاقیای محبت، تا وقتی دستات رو می گیری به سمتش بوی مست کننده دستای تو فرشته ها رو گیج کنه... حالا باز دستات رو نگاه کن، همین الان هم خیلی کارا می تونی انجام بدی همین الان هم خیلی ها چشم به راه یه دست مهربون مثل دستای تو هستن، پاشو که چشم انتظاری خیلی بده
منبع: سایت میعادگاه
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 18:35  توسط جوياي معنا
|
|
|