تبليغاتX
درجستجوي معنا
مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ؟

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟ او با علی آشناتر است.

« دکتر علی شریعتی »

( اسلام شناسی ، ص ۵۸۷ )

علی کسی است که نه تنها با اندیشه و سخنش ، بلکه با تمام وجود و زندگی اش به همه  ی دردها و نیازها و همه ی احتیاج های چند گونه بشری در همه دوره ها پاسخ می دهد .

« دکتر علی شریعتی »

( ما و اقبال ، ص ۳۸ )

 

باور نمي كنيم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد. باور نمي كنيم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيّت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان!

شهادت جان سوز روح تاريخ، اسلام و انسان، خانه زاد ملكوت، خورشيد جهان افروز عدالت، اميرالمؤمنين؛ حضرت علي (ع) تسلیت باد.

 

امام علی (علیه السلام) از دیدگاه اندیشمندان غیرمسلمان

حضرت علی (علیه السلام) شخصیتی بزرگ و بی بدیل است که در طول تاریخ همواره مورد مدح و ستایش بزرگان قرار گرفته و حتی  کسانی که به امامت علی (علیه السلام) باور ندارند نیز ، او را در نوع خود یگانه و بی نظیر می دانند؛ مطلبی که پیش رو دارید نمونه‌ای است از گفتار اندیشمندان غیر مسلمان درباره علی (علیه السلام) ... :

"جبران خلیل جبران" که از علمای بزرگ مسیحیت، مرد هنر و صاحب ذوق بدیعی است لب به ستایش علی گشوده و چنین می گوید: "به عقیده من علی بن ابیطالب (پس از پیامبر) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند و در بین تاریکی‌های جاهلیت از روش روشن او متحیر ماندند؛ پس کسی که طریق علی را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهیلت را ترجیح داد."

جبران معتقد بود که: "دو طایفه شیفته روش علی بودند یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوق، علی بن ابیطالب شهید عظمت خویش گشت او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عرب، حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها (ایران) برخاسته، این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند."

جبران اضافه می کند که : "علی (علیه السلام) مانند پیغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصیرت و بینایی چون پیغمبران، مختص شهر ، بلد ، قوم ، زمان و مکان نبوده و شخصیتی بین المللی داشت."

جبران همیشه نام علی (علیه السلام) را در مجالس خاص و عام به زبان می آورد ، تعظیم می‌کرد و می گفت علی از جهان رفت در حالی که هنوز رسالتش را به کمال، تبلیغ نکرده بود.

"شبلی شمیل" دانشمندی است که در سال 1335 هجری درگذشت ، وی شاگرد برجسته مکتب داروین بود و نخستین کسی است که نظریه "قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردی الهی بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبیعت برخاست و تا لحظه مرگ از مکتب مادیگری پیروی نمود.

وی با اصراری که در انکار توحید داشت، در برابر شخصیت علی (علیه السلام) سر تعظیم فرود آورده و در مورد او چنین می‌گوید: "امام و پیشوای انسان‌ها علی بن ابیطالب بزرگ بزرگان و یگانه نسخه‌ای است که با اصل خود «پیامبر(صلی الله علیه و آله)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنرانی نظیر او در گذشته و حال ندیده است."

"میخائیل نعیمه" که از دانشمندان مسیحی است در مقدمه‌ای که بر کتاب "صوت العدالة الانسانیة" نوشته درباره حضرت علی (علیه السلام) چنین می‌گوید: "پهلوانی امام (علیه السلام) تنها در میدان جنگ نبود بلکه او در روشن‌بینی، پاکدلی، بلاغت، سحر بیان ، اخلاق فاضله ، شور ایمان، بلندی همت ، یاری ستمدیدگان و ناامیدان، متابعت حق و راستی و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگرچه مدت زیادی از حضور او گذشته، اما هرگاه بخواهیم بنیاد زندگی نیکو و سعادتمندی را بگذاریم باید به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگیریم."

"جرج جرداق" مسیحی، نویسنده معروف لبنانی در کتاب "صوت العدالة الانسانیة " درباره علی (علیه السلام) چنین می‌نویسد: ای دنیا چه می‌شد اگر همه نیروهایت را در هم می‌فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل، قلب، زبان و شمشیر نمودار می‌کردی؟"

"کارلایل" فیلسوف انگلیسی ، هر گاه به نام علی (علیه السلام) می رسید بزرگی علی چنان او را به وجد می آورد و نیروی عظمت آن حضرت چنان تحریکش می‌کرد که از بحث علمی بیرون می‌شد و بی اختیار شروع به مدیحه سرایی او می‌کرد ، او درباره علی چنین می‌گوید: "ما نمی‌توانیم علی را دوست نداشته باشیم و به وی عشق نورزیم زیرا هر چه خوبی هست که ما آن را دوست داریم همه در علی جمع است. او جوانمرد شریف و بزرگواری بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیری بود، از بشر شجاع‌تر، اما شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.

پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود: اگر زنده ماندم خود می‌دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختیار با شماست، اگر می‌خواهید او را قصاص کنید یک ضربه بیشتر به او نزنید و اگر عفو کنید به تقوا نزدیکتر است."

"لامنس" یک کشیش بلژیکی است که در زبان عربی و تاریخ عرب مهارت داشت. او درباره علی (علیه السلام) می‌گوید: "برای عظمت علی این بس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی از او سرچشمه می‌گیرد. او حافظه و قوه شگفت انگیزی داشت. علمای اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علی مستند دارند چه گفتار او حجیت قطعی داشت، او باب مدینه علم بود و با روح کلی پیوستگی تام داشت."

"مادام دیالافوا" ، در مقام تعریف حضرت علی (علیه السلام) چنین می‌نویسد: "احترام علی (علیه السلام) در نزد شیعه به منتهی درجه است و حقاً هم باید این طور باشد زیرا این مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداکاری‌هایی که برای پیشرفت اسلام کرد، در دانش ، فضائل ، عدالت و صفات نیک بی نظیر بود و نسلی پاک و مقدس نیز از خود باقی گذارد. فرزندانش نیز از او پیروی کردند و برای پیشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علی (علیه السلام) کسی است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار می‌کرد و در اجرای قوانین الهی اصرار و پافشاری داشت. علی کسی است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسی است که تهدید و نویدش قطعی بود. "

"مادام دیالافوا " در ادامه این بحث می گوید:" چشمان من گریه کنید، اشک‌های خود را با آه و ناله من مخلوط نمایید و برای اولاد پیامبر که مظلومانه شهید شدند، عزاداری کنید."

"پطروشفسکی" استاد دانشگاه لنینگراد می‌گوید: "علی (علیه السلام) تا سرحد شور و عشق پای بند دین، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولیاءالله در وجودش جمع بود."

 

منبع: سایت تبیان

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:44  توسط جوياي معنا  | 

 

منو و ماه آسمون

با نام آنكه یادش آرام‌بخش دلهاست

سلام دوست من

امروز ماه خدا به نیمه رسید و وقت آن است كه تو لختی به جان خود بنگری و گذری به نهان خانه‌ی دل خویش بری.

آن روز اول كه ماه آسمان در فصل مهمانی خدا متولد شد، من و تو نیز قرار گذاشتیم تا دلمان را از هرچه سیاهی است به انتحار كشیم و با نو دلی كه شب اولِ دوران ضیافت در سور آسمانی نصیبمان می‌شد، قدم به قدم با ماه آسمان رشد كنیم.

امشب، ماه، بدر كامل است. بسان جوان رشیدی كه چشم نوازِ دل آشنایان است، فرزند آسمان هم امروز و امشب افتخار اوست و كلاه از سر هر بنی بشری می‌اندازد.

 

* * * * *

اما كودك دل من و تو چه؟

قرار بود دست دلم را بگیرم و او را پا به پای كوك آسمان، به نور بپرورم تا در نیمه‌های مهمانی، حُسن تمام شود.

آخر، مرام این سفره و خوان پر نعمت همین است. چون حَسَن را از دل خود تقدیم جهان كرده است و هركه دستی بر سفره دراز دارد، از این حُسن مدام، به حَسن خواهد رسید.

می‌دانید چرا؟ چون آنكه به حَسن نرسد، به آستان علی اعلی بار نخواهد یافت.

آسمان را ببین كه چه زیبا كودك دلش را در این ماه به حُسن پروراند. اكنون مهتاب، شایسته‌ی قدوم ساحت علی ‌است. و هر كه در این عرصه قدم در نهد، شرط اول قدم آن است كه فانی گردد. از این روست كه از فردا، آن بدر تمام رو به افول می‌نهد.

منو و ماه آسمون

ماه آیه‌ی خداست كه بر سینه‌ی آسمان سنجاق شده.

می‌دانی آیه‌ چیست؟ آیه یعنی نشانه، یعنی چراغ. ماه چراغ راه خداست او آنجاست تا هم راه و هم رفتن را به تو بیاموزد.

این را بفهم ای دل من!

این را بفهم كه حَسن، حُسن تمام الهی است و علی قرب مدام. و این همان راهی است كه ماه بدان می‌رود. به علی كه رسیدی می‌فهمی‌ كه دیگر هیچ نیستی. همچون ماه كه این را فهمید. آسمان راببین!

 

* * * * *

روز اول فقط تویی و تو و كم كَمك در می‌یابی كه او هم هست. بی درنگ دلت را برایش می‌بازی. عاشقش می‌شوی. اكنون تو هستی و او. و تو هنوز در سایه‌ی نور او رشد می‌كنی تا به بدر، كه همه حُسن شوی و به حَسن رسی. در این هنگامه آن انفجار بزرگ كه سراپرده‌ی تو را كُن فَیَكون می‌كند، تو بعد از این طوفان به ساحل آرام علی می‌رسی. از آن روز به بعد قوس معكوس می‌شود و «تو» رنگ می‌بازد و دیگر فقط او می‌ماند و او. ابتدا فكر می‌كنی تو در او فانی شده‌ای، اما وقتی صلای عید را دمیدند آشكار می‌شود كه هرچه بود او بوده و هست و خواهد بود.

منو و ماه آسمون

ماه آسمان در قوس فناست و دارد به كرانه‌ی عُلوای علی نزدیك می‌شود.

تو كجایی؟

دلت را دریاب كه همسالان او همه رفتند و این فرصت از نیمه گذشت

فریاد كه:

قدر وقت ار نشناسد و دل و كاری نكنـد         بس خجالت كه ازین حاصل اوقات بریم

بشتاب:

بشتاب مها كه این شب قدر        آمد به كرانه چند خُسبی؟

قدرِ قدر روزیتان

نیمه‌ی رمضان 1429

حسین عسگری

برگرفته از:سایت تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:4  توسط جوياي معنا  | 

 

صندوق خاطرات نامزدی

 چه خوب بود اگر امکان داشت تمامی زوجها در دوران نامزدی، می توانستند یکدیگر را خوب بشناسند و ازاین فرصت در جهت  شناخت هرچه بهتر طرف مقابل کوشش کنند.  واقعاً چه تعداد روابط ناسالم پایان پذیرفته بود تنها اگر طرفین معنای «بیست و چهار ساعت با هم بودن زیر یک سقف» را درک کرده بودند و با مسائل و موضوعاتی روبرو بودند که به طور معمول از رویارویی با آن اجتناب می کنند. مسائل و موضوعاتی که به واسطه ی دیدارهای محدود آخر هفته و یا حداکثر چند بار در طول هفته اصولاً امکان پذیر نبود و فرصتی نیز رخ نمی داد تا بروز کرده و یا به عبارت دیگر «رو شوند». این مقاله به شما کمک می کند تا  هر دو عواقب مثبت و منفی نامزدی طولانی با شخص مورد علاقه تان را درک کنید.

 

جنبه های مثبت نامزدی طولانی

در نامزدی های طولانی شما قسمتهائی از شخصیت همسرتان را خواهید شناخت که به طور معمول امکان ندارد بر آنها آگاهی یابید، مگر آنکه با هم زندگی کنید. برای شناخت شخصی که به طور متناوب و نه پیوسته او را می بیند، هیچ راهی بهتر از اینکه عملاً با او زندگی کنید، وجود ندارد.

در دیدارهای کوتاه افراد اغلب بهترین رفتارشان را نشان می دهند، اما واقعیت در زمان طولانی تر آن هم هنگامی که با هم زیر یک سقف زندگی کنید، آشکار می شود.

هنگامی که با کسی زندگی می کنید، عادتها، نگرش ها و رفتارهائی را از او می بینید که هرگز از او سراغ نداشتید. چرا که او را در محل زندگی دائم و یا به عبارتی «منطقه ی امن» او که همانا خانه اش باشد، می بینید.

 

او را هنگامی که خسته، مریض، عصبانی و مأیوس  است، می بینید. زندگی مشترک قدرت و خویشتن داری می طلبد و ایجاب می کند که طرفین، سازش و انعطاف پذیری هائی از خود نشان دهند. تنها با زندگی مشترک است که طیف کامل تری از عکس العمل های احساسی و روحی شریک زندگیتان بر شما فاش می شود.

ویژگی هائی که باعث می شوند، عاشق کسی شوید و یا از دیدن او لذت ببرید، ممکن است کافی نباشد تا هماهنگی همیشگی شما را بعد از شروع زندگی مشترک تضمین کند. ممکن است، دریابید که سبک زندگی شما و همسرتان با یکدیگر هماهنگی و همخوانی ندارند و این چیزی است که هرگز نمی توانستید بفهمید مگر آنکه همخانه بودید.

 

در این دامنه زمانی در می یابید که قالبیت و توانائی همسرتان در خلق ارتباط حقیقی و کانونی گرم، به چه میزان است.

همانگونه که قبلاً نیز گفتم، زندگی مشترک، قدرت و خویشتن داری می طلبد و ایجاب می کند که طرفین سازشکار و انعطاف پذیر باشند. به این دلیل که عادات و خواسته های دو انسان متفاوت و منحصر به فرد، حال با یکدیگر ادغام        می شوند. تنها وقتی که مجبورید با هم راجع به امور اقتصادی، غذا، مسئولیت های خانه، تملکات و... تصمیم بگیرید، می توانید از اینکه آیا همسرتان همراه خوبی است، مطمئن شوید.

 

از ازدواج به دلائل نادرست و زندگی مشترک زود هنگام و نسنجیده برحذر باشید. گرچه زندگی مشترک می تواند تجربه ی شیرینی از یک رابطه باشد، اما چنانچه زود هنگام، نپخته و نسنجیده بدان وارد شوید، اشتباهی بزرگ خواهد بود.

دلایل نادرست مثل:

به این دلیل که می خواستند زودتر «مستقل» شوند. به این دلیل که یکی از طرفین می ترسیده است که دیگری را از دست بدهد و ...

زندگی مشترک پیش از رسیدن دو طرف به پختگی لازم و تعهد می تواند عملاً موجب تسریع فروپاشی رابطه گردد و چنانچه آمادگی تحمل فشارهای زندگی مشترک را ندارید، ممکن است رابطه تان زیر بار تنشی که زندگی مشترک زود هنگام با خود به همراه خواهد آورد، از هم بپاشد.

نامزدی

جنبه های منفی نامزدی طولانی

ممکن است رابطه تان را که هنوز به ازدواج نیانجامیده است، با توقعات زیاد و نابجا از همسرتان که برای شما همه کار انجام دهد، تخریب کنید.

 

ممکن است انگیزه و تمایلتان را نسبت به تعهد مادام العمر از دست بدهید.

 

اگر شخصی در ارتباط با  شما از مزایای زندگی خانوادگی بهره مند باشد، انگیزه ای نخواهد داشت تا از شما بخواهد با او زندگی مشترکی را آغاز کنید.» 

 

بعضی از اشخاص که نسبت به تعهد هراس دارند ممکن است خود را پشت نامزدی پنهان کنند تا صمیمیتی را که محتاجانه به دنبالش هستند؛ تجربه کنند و در عین حال از تعهد نهائی و خاتمه دوران نامزدی و مسئولیت های آن راحت باشند.

 

چنانچه به زندگی مشترک با کسی می اندیشید، و ساختار رسمی و سنتی ازدواج را ترجیح می دهید، قبل از شروع زندگی مشترک می بایستی که در باره ی تمامی موضوعات فوق با همسرتان مذاکره و گفتگو کنید تا  از سوء تفاهم های احتمالی جلوگیری کنید. ممکن است بخواهید تا برای خود یک مهلت زمانی در نظر بگیرید. به عنوان مثال، نه ماه الی یکسال؛ تا اینکه در خلال این مدت بتوانید رابطه تان را مجدداً ارزیابی کنید و بفهمید که آیا آمادگی ازدواج را دارید یا نه.

از ازدواج با زن زیبا رویی که در خانواده ای فاسد رشد کرده بپرهیز چرا که زندگی با او مایه تباهی است و فرزندانش مهمل و بد بخت*

پی نوشت: کافی، ج 5

منبع: سایت تبیان

برگرفته از کتاب آیا تو آن  گمشده ام هستی، نوشته باربارا آنجلیس،با تلخیص

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 15:58  توسط جوياي معنا  | 
اگر به فرض كه هیچ دلیلی بر حقانیت و صلاحیت امام حسین (ع) نباشد ,بعد آدم یك بار دعای عرفه بخواند, می شود به "حسین" ایمان نیاورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ دیوانه اش نشود؟ آیا چنین چیزی امكان دارد؟ حمد و سپاس خدایی را سزاست كه تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شكند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد. ............ . . حهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینكه راهنمایی ام كنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست. پس هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتی . هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی. هرگاه اطاعتت كردم قدردانی و تشكر كردی. و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی. و اینها همه چیست؟ جز نعمت تمام و كمال و احسان بی پایان تو؟! ............ . . من كدام یك از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟ ............ . . خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشكار توست. ............ .. . خدایا!من را آزرمناك خویش قرار ده آن سان كه انگار میبینمت. من را آنگونه حیامند كن كه گویی حضور عزیزت را احساس می كنم. خدایا! من را با تقوای خودت سعادتمند گردان. و با مركب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مكشان. در قضایت خیرم را بخواه. و قدرت بركاتت را بر من فرو ریز تا آنجا كه تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم. آنچه را كه پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نكند. و آنچه را كه بازپس می نهی من را به شكوه و گلایه نكشاند. ............ . .. پروردگار من! ............ . .. من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش. و من را از شر آنان كه در زمین ستم می كنند در امان بدار. ............ . .. خدایا! به كه واگذارم می كنی؟ به سوی كه می فرستی ام؟ به سوی آشنایان و نزدیكان؟تا از من ببرند و روی برگردانند. یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافكنند و مرا از خویش برانند؟ یا به سوی آنان كه ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می كنند؟ ............ . .. من به سوی دیگران دست دراز كنم؟در حالی كه خدای من تویی و تویی كارساز و زمامدار من. ............ .. .. ای توشه و توان سختی هایم! ای همدم تنهایی هایم! ای فریاد رس غم وغصه هایم! ای ولی نعمت هایم! ............ . ... ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشكلات! ای مونس و مامن و یاورم در كنج عزلت و تنهایی و بی كسی! ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی! ای كسی كه هر چه دارم از توست و از كرامت بی انتهای تو! ............ . .. تو پناهگاه منی! تو كهف منی! تو مامن منی! وقتی كه راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می كشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می كند و ........... ............ . ... اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاك شدگان بودم. و اگر نبود محبت تو بی شك سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد. ............ . ... ای زنده! ای معنای حیات! زمانی كه هیچ زنده ای در وجود نبوده است. ............ .. ... ای آنكه : با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد. و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم. ............ . .. . ای آنكه: در بیماری خواندمش و شفایم داد.. در جهل خواندمش و شناختم عنایت كرد. در تنهایی صدایش كردم و جمعیتم بخشید. در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند. در فقر خواستمش و غنایم بخشید. ............ من آنم كه بدی كردم ... من آنم كه گناه كردم. من آنم كه به بدی همت گماشتم.. من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم. من آنم كه غفلت كردم. من آنم كه پیمان بستم و شكستم. من آنم كه بد عهدی كردم ..... و ....... اكنون باز گشته ام. باز آمده ام با كوله باری از گناه و اقرار به گناه. پس تو در گذر ای خدای من! ببخش ای آنكه گناه بندگان به او زیان نمی رساند. ای آنكه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام كارها ی خوب توفیق می دهد. ............ . ... معبود من! اینك من پیش روی توام و در میان دست های تو. آقای من! بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقیر. نه عذری دارم كه بیاورم نه توانی كه یاری بطلبم. نه ریسمانی كه بدان بیاویزم. و نه دلیل و برهانی كه بدان متوسل شوم. چه می توانم بكنم؟ وقتی كه این كوله بار زشتی و گناه با من است ؟! انكار؟! چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعی دارد وقتی كه همه ی اعضا و جوارحم به آنچه كرده ام گواهی می دهند؟ ............ .. .. خدای من! خواندمت پاسخم گفتی. از تو خواستم عطایم كردی. به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی. به تو تكیه كردم نجاتم دادی. به تو پناه آوردم كفایتم كردی. خدایا! از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مكن. از آستان مهرت نومیدمان مساز. آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مكشان. از درگاه خویشت ما را مران. ............ . .... ای خدای مهربان! بر من روزی حلالت را وسعت ببخش. و جسم و دینم را سلامت بدار. و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل كن. و از آتش جهنم رهایم ساز. ............ . .... خدای من! اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد. و اگر عطا نكنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد. یا رب! یا رب! یا رب! ............ . .... خدای من! این منم و پستی و فرو مایگی ام. و این تویی با بزرگی و كرامتت. از من این می سزد و از تو آن ............ ... .........." چگونه ممكن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی كه تو مهربان و صمیمی جویای حال منی." .......... خدای من! تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی كه من بدان مبتلایم! تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه كار بد كه من می كنم و این همه زشتی كردار كه من دارم.. ........... خدای من! تو چقدر به من نزدیكی با این همه فاصله ای كه من از تو گرفته ام. ....... تو كه اینقدر دلسوز منی! ..... ........ خدایا تو كی نبودی كه بودنت دلیل بخواهد؟ تو كی غایب بوده ای كه حضورت نشانه بخواهد؟ تو كی پنهان بوده ای كه ظهورت محتاج آیه باشد؟ ....... كور باد چشمی كه تو را ناظر خویش نبیند. كور باد نگاهی كه دیده بانی نگاه تو را درنیابد. بسته باد پنجره ای كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.. و زیانكار باد سودای بنده ای كه از عشق تو نصیب ندارد.. ....... خدای من! مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنكه خاك گور بر اندامم بنشیند از شك وشرك رهایی ام بخش. ........ خدای من! چگونه نا امید باشم در حالی كه تو امید منی! چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم كه تو تكیه گاه منی! ای آنكه با كمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی كرده ای كه عظمتت بر تمامی ما سایه افكنده. یا رب! یا رب! یا رب!
 
برگزیده از: سایت تبیان
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:1  توسط جوياي معنا  | 

راز معرفت

 
روزی مردی جوان نزد شیوانا، استاد معرفت آمد و از او خواست تا راز معرفت را برایش بازگو کند. شیوانا در جمع مریدانش مشغول تدریس بود. به خاطر وجود مرد جوان درس را قطع کرد و از یارانش خواست تا قاشقی چوبی و تخت را همراه ظرفی روغن مایع برای او بیاورند. سپس قاشق را به دست مرد داد و آن را از روغن پر کرد و از مرد خواست در مدرسه و باغ مدرسه حرکت کند و هر آن چه می بیند را به خاطر بسپارد و دوباره نزد آن ها برگردد. فقط باید مواظب باشد که حتی یک قطره روغن نیز روی زمین نریزد که در غیر این صورت از معرفت و راز معرفت دیگر خبری نخواهد بود.
مرد جوان قاشق را با دقت و تمرکز زیاد در دست گرفت و با قدم های آهسته و دقیق در حالی که یک لحظه نگاهش را از قاشق بر نمی داشت ساختمان مدرسه را دور زد و بعد از عبور از تمام معابر باغ دوباره به جمع شیوانا و شاگردانش بازگشت. شیوانا نگاهی به قاشق روغن انداخت و دید که صحیح و سالم است. آن گاه از مرد جوان پرسید: خوب! اکنون برای حاضرین تعریف کن که از ساختمان مدرسه و باغ چه دیدی؟!


مرد جوان مات و متحیر به جمع خیره شد و با شرمندگی اعتراف کرد که در تمام طول مسیر حواسش به قاشق و روغن آن بوده است و اصلا به شکل ساختمان و باغ دقت نکرده است. شیوانا دوباره همان قاشق را از روغن پر کرد و از او خواست دوباره همان تمرین را تکرار کند. این بار مرد جوان مات و مبهوت به زیبایی و سادگی در و دیوار مدرسه خیره شد و بی توجه به اینکه روغن از قاشق ریخته است، تمام زوایای باغ را با دقت تماشا کرد. وقتی نزد شیوانا و جمع برگشت، با شرمندگی متوجه شد که هیچ روغنی در قاشق نمانده است و قاشق خالی است. با اعتراض به شیوانا گفت که می تواند دقیق و روشن تمام زوایای مدرسه و باغ را برای جمع تشریح کند.
اما شیوانا تبسمی کرد و گفت: شرح زیبایی ها باید با ریخته نشدن روغن از قاشق همراه می شد. تو راز معرفت را پرسیدی و اکنون باید خودت آن را دریافته باشی! راز معرفت یعنی زندگی در این دنیا و مشاهده و استفاده و حظ بردن از تمام زیبایی های آن بدون این که حتی قطره ای از روغن صداقت و پاکدامنی و خلوص و صفای باطنی خود را در این مسیر از دست بدهی. این دو با هم عجین هستند و بدون داشتن همزمان این دو هرگز نمی توانی راز معرفت را دریابی!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 18:22  توسط جوياي معنا  | 
در ماه رمضان بسيار دعا و استغفار کنيد که دعا، بلا و گرفتاري را از شما دور ميسازد و بسبب استغفار گناهان شما محو ميشود.

حضرت علي (ع)/ وسائل الشيعه

 

راه

سوال‌های عرفانى و اخلاقى از امام خمینى (ره)

بهترین و مؤ ثرترین راه مبارزه با نفس اماره

سوال:

چگونه رذایل اخلاقى و نفسانى را از جان معنوى خود باید دور بریزیم؟

پاسخ:

اگر با نیّت خالص وارد مجاهده با نفس شوید البتّه آن وقت نفس اصلاح مى شود. تمام صفات نفسانیّه قابل اصلاح است، لیكن در اوّلِ کار، كمى زحمت دارد که آن هم بعد از ورود در اصلاح ، سهل و آسان مى شود. اصل مهم به فكر تصفیه و اصلاح خویش افتادن و از خواب غفلت بیدار شدن است.

منزل اوّل انسانیّت ((یقظه )) است و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن است و فهمیدن این كه انسان مسافر است  و هر مسافر، زاد و توشه مى خواهد. توشه انسان ، خصلتهای خود انسان است.

نور این راه، ایمان و خصال حمیده است. اگر سستى نماید، از این صراط نتوان گذشت و به پرتگاه هلاكت افتد و كسى كه از این صراط نتواند گذشت، از صراطِ آخرت نیز نتواند گذشت.

گمان مكن كه رذایل نفسانى و اخلاق روحى قابل تغییر نیست. این ها خیال خامى است كه نفس اماره و شیطان القاء مى كند و مى خواهد تو را از حرکت و سلوك در راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد، انسان تا در این دنیا است، ممكن است در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا كند.

مدّتى با كمال دقّت، مواظبت كن از حركات و سكنات خود و برخلاف خواهش و آرزوى نفس، اقدام كن و مجاهده نما و اعمال و اقوال خود را در ظاهر و باطن خوب كن و از خداى متعال در خلال این احوال ، توفیق طلب نما؛ كه او را بر نفس امّاره و هواهاى آن مسلّط كند و در این اقدام و علاج با تو همراهى فرماید. زیرا خداوند تبارك و تعالى، فضل و رحمتش بر بندگان بى پایان است.

خداوندا ما را از این خواب طولانى بیدار كن  و از مستى و بى خودى هشیار فرما و دل ما را به نور ایمان صفا بده  و به حال ما ترحّم فرما. ما مرد این میدان نیستیم . تو خود ما را دستگیرى نما و از چنگال شیطان و هواى نفس نجات ده . بحقّ اولیائك محمّد و آله الطاهرین - صلوات اللّه علیهم اجمعین -(1)

پاورقی‌ها:

1- چهل حدیث امام خمینی، ص 94-97-98


رمزى اوحدى، محمدرضا، كتاب خورشید عرفان، با اندكی تصرف

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 16:27  توسط جوياي معنا  | 

 

خویشتن دارى درجوانان

سعادت

ارزش هـر انـسـانـى قـبل از هر چیز، به میزان دلبستگى او به آرزوها و اهداف زندگى اش مربوط مى شود. مـعـیـار تـعـادل او، بستگى دارد به این كه حقیقتا او تا چه اندازه بر اعصاب خود، مسلط بوده و از اعتماد به نفس برخوردار است .

 

هـنـگـامى جوان مى تواند خود را صاحب اراده اى قوى فرض كند ، كه بتواند در مقابل خواسته ها و امـیـال نـفسانى اش بایستد و باصبر و بردبارى وبه كارگیرى عقل و اندیشه ، مشكلات زندگى را یكى پس از دیگرى از سر راه خود بردارد و بر هوا و هوس خود غلبه كند .

 

اوبـایـد بـدانـد كه همواره در معرض بزهكارى و لغزش به سوى شهوات قرار دارد و تنها با تقویت ایـمان و رعایت تقوا مى تواند بر اهریمن درون (تمایلات شهوانى و وسوسه هاى شیطانى ) و دشمن برون (عوامل منحرف و دوستان ناباب ) پیروز شود.

 

اگر جوانى غفلتا مرتكب عمل انحرافى و معصیت گردید، باید بلافاصله در پیشگاه خدا توبه كند و تـصـمـیم جدى بر ترك گناه بگیرد تا رفتار ناشایست به شكل یك خصلت زشت و ناروا دروجود او جایگزین نگردد و به صورت عادت ثانوى در نفسش رسوخ نكند.

 

او بـایـد بـدانـد كه توانایی هاى لازم را براى اصلاح رفتار خویش دارد و در ضمن ، قدرت پذیرش او از افراد مسن بیشتر بوده و از تعصب هاى بی جا به دوراست . قرآن كریم پس از بیان خطاهایى كه ممكن است انسان ، مرتكب آنها بشود، توبه را به عنوان راه حل اصلى اصلاح رفتارش پیشنهاد مى كند  .

جـوان نـبـایـد خطاى خود را هر چند هم اندك است ، كوچك بشمارد، تا این كه در او ملكه گناه پیدا نشود.

اگر جوان ، مطیع خواسته ها و شهوت هاى خود گردید، خود را به هلاكت مى اندازد  . اصـولا نـفس انسان ، میل به بدى دارد و جوان ، تنها با ایمان وتوجه به خدا مى تواند آن را به طرف خوبیها بكشاند.

 

امام علی (ع) مى فرماید  : كسى كه جلو خواسته هاى خود را گرفت ، به ارزش والاى انسانى دست یافت .

جـوان بـا رعـایت خویشتن دارى (تقوا) باید خود را براى زندگى آینده آماده سازد و بداند كه این دوران كـوتاه به زودى سپرى خواهد شد و او نیز به گروه بزرگسالان خواهد پیوست و در آینده اى نه چندان دور، عهده دار مسوولیت اجتماعى شده وتشكیل خانواده خواهد داد.

خویشتن داری

بـاید بداند و هوشیار باشد، زیرا :

كسانى در پذیرش و انجام مسوولیت اجتماعى و خانوادگى مـوفـق خـواهـنـد بـود، كه دوران بلوغ و جوانى را به پاكى و سلامتى گذرانیده و از آلودگی هاى جـنـسـى درامـان بـوده بـاشند ؛ كسانى كه بتوانند در فرداى زندگى خود، حقوق متقابل فرد و اجتماع ، خانواده و همسر را رعایت كرده و به سعادت و نیكبختى دست یابند.

 

و در آخر ، به 2سوال مهمی اشاره می كنیم كه بد نیست همین امروز، جوابش را در پیشگاه ذهن و وجدان خود بیابیم :

در روز قـیامت هیچ بنده اى قدم از قدم بر نمى دارد تا به این دو سوال پاسخ دهد:

1 ـ عمرت را در چه كارى فانى نمودى ؟

2 ـ جوانى ات را درچه راهى صرف كردى ؟

امام علی (ع) مى فرماید: كسى كه جلو خواسته هاى خود را گرفت
 
برگزیده از: سایت تبیان
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 18:3  توسط جوياي معنا