![]() انسان موجودی است که برای زندگی اجتماعی آفریده شده و هنگامی که احساس کند دوست داشتنی و مورد پذیرش نیست،احساس بدبختی و تیره روزی میکند. واقعیتی که شامل من. تو و همه مردم دنیا میشود. برای ایجاد روابطی دوستانه و شادی بخش چه باید کرد. ما در دنیایی بزرگ. با مردمی زندگی میکنیم که آرزومند گرمای دوستی،شادی،لبخند و همراهی ما هستند و هنگامی میتوانیم این موهبتها را به خود و دیگران هدیه دهیم که یک قانون طلایی را به کار ببندیم. حتما شنیدهاید که باید با دیگران به گونهای رفتار کرد که مورد پسند آنها است اما شاید این نکته کلیدی را نشینده باشید که هرگز نمیتوان کسی را مجبور کرد همین کار را متقابلا در برابر شما انجام دهد، این همان قانون طلایی است که سیاست شاد زیستن نامیده میشود. انجام این قانون به شخصیتی آماده و پرورش یافته و یکدلی و انتقال فکر نیاز دارد؛ به توانایی برای قرار گرفتن در جای دیگری و احساس کردن احساسات او.
تا همین اواخر مرسوم نبود که آدمها رفتارهایشان را مورد بررسی و کند و کاو قرار دهند و آنها را با روشهای علمی توصیه شده بسنجند. اما این کار میتواند کمک بزرگی باشد برای کشف اینکه مردم چه دوست دارند؛ چه میخواهند و به چه چیزهایی نیاز دارند؟ با این روش فرد میتواند دریابد که چگونه در مقابل دیگران ظاهر شود و به آنها واکنش نشان دهد. برای انجام این کار باید چشمتان را روی حقایق باز کنید. رفتارهایتان باید تغییرپذیر و تواناییهایتان قابل بسط و گسترش یافتن باشد. روانشناسان، رفتارهای اجتماعی متعددی را مورد بررسی قرار دادند تا دریابند چهچیزهایی موجب ایجاد حس دوستی میشود و قابلیت دوست داشته شدن در جمع را برای فرد ایجاد میکند. این مطالعه عاداتی را در بر میگرفت که میتوانند با اراده و تصمیم جدی فرد تغییر کنند. البته باید این نکته ضروری را مورد توجه قرار داد که پیش از آنکه شما بتوانید دوست خوبی برای دیگری باشید. باید خود را دوست بدارید و نیازهای خود را شناخته و در بر طرف کردن آنها بکوشید. ادامه مطلب : سایت تبیان http://www.tebyan.net/Social/House_Family/LifesKnowledge/2008/8/20/72380.html
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 16:33  توسط جوياي معنا
![]() مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مه رو شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هشتم قبله گیسو هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسکری مو مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد پادشاه عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر بوالحسن فرمان و موسی قدرت و تقدیر جعفر علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر مجتبی حلم و رضیه عفت و صولت چو حیدر مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد
منبع: دیوان امام خمینی، ص 276 .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 20:5  توسط جوياي معنا
|
«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِی خَلََقَ» عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد. روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد. ـ اي جامه بخود پيچيده ـ برخيز و انذار كن (آيات ١و ٢/ سوره مدثر) محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد. ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان! ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان! ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم. صدا پاسخ داد: ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت......... و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند. ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم! و چون خديجه علت را جويا شد گفت: ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم! خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت: ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........ ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
منبع:http://www2.irib.ir
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 18:5  توسط جوياي معنا
|
![]() امام غایب و پنهان چه فایدهای دارد؟وجود امام معصومعلیهالسلام سر چشمه فایدهها وبركات فراوانى است كه به حضور او اختصاص ندارد. از جمله مىتوان دو فایده زیر را برشمرد:
وظیفه امامعلیهالسلام تنها بیان ظاهرى معارف و راهنمایى صورى مردم نیست. امام ولایت و رهبرى باطنى اعمال را نیز بر عهده دارد و حیات معنوى مردم را تنظیم مىكند و حقایق اعمال آنان را به سوى خدا حركت و جهت مىدهد. بدیهى است كه حضور و غیبت جسمانى امامعلیهالسلام در این مورد تأثیرى ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم احاطه و اتصال دارد. وجود امام همواره لازم است، هرچند هنگام ظهور و اصلاح جهانىاش نرسیده باشد. انسان در زندگى، حیاتى باطنى و معنوى دارد كه از اعمالش سرچشمه مىگیرد و سعادت و شقاوت ابدىاش به طور كامل به آن بستگى دارد. از طرف دیگر، پیامبران و امامانعلیهالسلام خود نیز به دینى كه مردم را به آن راهنمایى مىكنند و رهبرى آن را بر عهده دارند، عمل مىكنند و از همان حیات باطنى كه مردم را به سوى آن حركت مىدهند، برخوردارند؛ زیرا خداوند تا كسى را هدایت نكند، هدایت دیگران را به او نمىسپارد. در نتیجه امامعلیهالسلام علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهرى داراى نوعى هدایت و جاذبه معنوى است و به وسیله حقیقت و نورانیت و باطن ذاتش در قلبهاى شایسته و آماده دخل و تصرف كرده، آنها را به سوى كمال و هدف آفرینش جذب مىكند.
امینی، ابراهیم، كتاب دادگستر جهان، ص 154. منبع : سایت تبیان
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 12:9  توسط جوياي معنا
|
![]() پیلهای از درخت بر زمین افتاد. روزنهای در این پیله پیدا بود؛ روزنهای كه به پنجرهای میمانست. موجودی به نام «كرم كوچك ابریشم»، كه تمام عمر، قفس بافته بود، اینك به فكر پریدن بود. كرم كوچك ابریشم، كه اینك با اعتماد به بالهای خویش، بیترس و تردید، پیله را میكاوید، چشم خود را به خورشید دوخت و لبخندی زد. نور، نخستین چیزی بود كه او میدید. پنجرهی پیله گشوده شد و چیزی به نام «پروانه» از آن بیرون خزید.
پروانه، كه تازه به دنیای قشنگ ما پا گذاشته بود، خزیدن را میدانست، اما پریدن را نه. خورشید، گرم و روشن و مهربان، نفس خود را بر بالهای پروانه دمید. بالها، آهسته از هم باز شدند. رنگینكمانی نهفته بود در آن بالها. بالها باز شدند و پروانه بوسهای نشاند بر گونهی خورشید. آنگاه، پروانه پرید. نسیم نوازشگر، بازی میكرد با بالهای پروانه. آه، موسیقیِ باد و رقص برگها در باد، چه دلنشین بود برای پروانه. زندگی در نگاه پروانهای كه میپرید، دلنشین و زیبا بود. پروانه به یاد آورد كه در پیله از اینهمه زیبایی خبری نبود و خوشحال شد كه از پیله بیرون آمده است.
پروانه، بیش از هر چیز، خشنود بود كه دشواریهای پیله را تحمل كرده تا امكانات لازم را برای پریدن فراهم كند. پروانه شاد بود از اینكه تسلیم یأس و ناامیدی نشده بود. اینك، از آن دلتنگی و تنگنا خبری نبود. اینك از پیله اثری نبود. پروانه بود و یك رنگینكمان. پروانه بود و یك آسمان پریدن. پروانه بود و روز و خورشید. پروانه بود و شب و ماه و یك آسمان ستاره.
دشواریهای زندگی، اگر ما را نابود و ناامید نكنند، بیتردید، گامهای ما را برای پیمودن راه بلند زندگی استوارتر میسازند. دشواریهای زندگی، تجربهاند، تجربهای كه ما را به كار میآید. تجربهها درسهایی هستند كه ما آنها را با همهی وجود خویش فرا میگیریم. دشواریهای زندگی، مانع نیستند. مانع، نگاه غلط ما به زندگی و دشواریهای آن است. «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»
هر گامی كه امیدوارانه برمیداریم، بستر تولد دوبارهی ما میشود. ما با تولدهای نو به نوی خویش، مدام دنیا را از نو میبینیم، مدام دنیا را، در نگاه خویش، از نو میآفرینیم. پس نترسیم از دشواریها، به استقبال زندگی برویم، كه آمیزهایست از فرازها و نشیبها، غمها و شادیها، اشكها و لبخندها، حوادث تلخ و شیرین، بیماری و سلامت، مرگ و تولد.
از روی موانع بپریم و بدینسان، جهشهای بلندتر را تجربه كنیم. موانع، زمینهساز تجربهی جهشهای بلندند. ما به موانع محتاجیم. مسألهها، ذهن ما را به چالش میكشند و به ما قدرت حلّ مسألهها را میبخشند. ما به مسألهها محتاجیم. وقتی دستِ نیازی به سوی ما دراز میشود، ما سخاوت را تجربه میكنیم. دیگری، فرصتیست برای ما كه عشق تجربه كنیم و نجوا و گفتوگو را. ما به دیگران محتاجیم. به جای آنکه بگریزیم از دشواریها، موانع، مسألهها، نیازها و دیگران، بهتر است به استقبال آنها برویم. در زندگی شاید به همهی خواستههای خود نرسیم، اما بیتردید، به همهی آنچه كه نیاز داریم خواهیم رسید. خدا هست، پس جای نگرانی نیست. ما هم، همچون آن كرم كوچك ابریشم، باید پنجرهی پیلهی ترس و تنهاییمان را باز كنیم به روی زندگی، بیرون بیاییم و پرواز كنیم. سایت تبیان منبع: موفقیت وشادکامی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:36  توسط جوياي معنا
|
|
|