تبليغاتX
درجستجوي معنا
 

وقتي مي­گوييم به نام خدا يعني فقط به اسم خدا و نه جز خدا. خداوند شريك ندارد و شريك هم نمي­پذيرد. بنابر اين وقتي كه خوانده مي­شود، اگر اسم او آلوده به شرك باشد، او به دعاي دعاكننده توجه نمي­كند. به نام خدا يعني فقط از خدا، فقط براي خدا و فقط با اتكاء خدا بخواه. پس اگر قدرت موهوم ديگري در نظر تو بود، اگر جز خدا اتكاء ديگري داشتي، به نام خدا نخواسته­اي، پس كار تو شاهكار نيست و دعاي تو مستجاب نمي­شود. وقتي مي­گويي به نام خدا، بايد منكر هر نيرو و حركتي جز آنچه از خداست باشي. يعني حال تو لاحول و لاقوه الا بالله باشد. وقتي گفتي بسم الله، اين در صورتي كارسازي مي­كند كه درون آن پر از توحيد و يگانگي باشد، در آن لا اله الا الله نهفته باشد. اگر تو قائل به اين بودي كه در عرض خواست خداوند، خواست انسان هم به انجام مي­رسد، دعاي تو از استجابت به دور است. اين شرك آميز است و با به نام خدا تناقض دارد. وقتي در كنار پروردگار متعال، چيزي قرار دادي يا با وجود اراده و قدرت او، قائل به خواست و نيروي ديگري هم بودي، دعاي تو اينطور ترجمه مي شود: به نام خدا و به نام اين و به نام آن....

بسم الله يعني به نام خداوندي كه همه چيز تسليم و مسخر اوست و وقتي تو اين را گفتي نبايد از كسي جز خدا بترسي، نبايد جز به او اميد داشته باشي...  اگراينچنين گفتي به نام خدا، كلام تو دعا خواهد شد و دعاي تو في الحال مستجاب مي­شود. اگر صادقانه گفتي بسم الله كلام تو از قدرت الهي پر خواهد شد و چه چيزي است است كه بتواند در برابر چنين كلامي مقاومت كند...

  (كتاب تفسير بسم الله الرحمن الرحيم- ایلیا میم )

تهیه : ن . س

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 16:41  توسط جوياي معنا  | 
 

امام زمان

از امام زمان(عج) چه بخواهیم؟

قصه‌هایی هست از تشرّفات افرادی كه فكرشان كوتاه بوده و از امام پول، زن، سلامتی و امثال آن را می‌خواسته‌اند. اینها همه خوب است. ولی چرا انسان از حضرت آن چیزی را كه خود آن حضرت از خدا می‌خواهد طلب نكند؟ به همین دعای حضرت در ماه رجب توجّه كنید، حقیقتاً برای ما آموزنده است، ما هم همین‌ها را از خدا بخواهیم:

 

«و احتم لی فی قضائك خیر ما حتمت؛ از قضاهای خودت، بهترینش را برای من تقدیر فرما».

«و اختم لی بالسعادة فیمن ختمت؛ مرا از كسانی قرار بده كه امرشان را در این ماه به سعادت ختم می‌فرمایی».

«و احینی ما أحییتنی موفوراً و أمتنی مسروراً و مغفوراً؛ زنده‌ام بدار در حالی كه از الطاف و رحمت‌هایت، حظّی وافر داشته‌ام و بمیرانم در حالی كه مسرور و آمرزیده‌ باشم»

«واجعل لی إلی رضوانك وجنانك مصیراً؛ برایم راهی به بهشت و رضوان خودت مقرّر فرما».

 

او رضوان و رضای خدا را می‌طلبد. ما هم همین‌ها را بطلبیم كه هیچ چیز بالاتر از رضای خدا و بالاتر از محبّت خدا و اولیای خدا وجود ندارد.

از امام زمان علیه السلام بخواهیم كه برایمان استغفار كند. استفغار، پوشانندة سیّئات است. اگر طلبِ مغفرت جدّی باشد منجر به مغفرت می‌شود. یك وقت انسان خودش استغفار می‌كند، یك وقت دیگران برایش استغفار می‌كنند، رفقا برایش استغفار می‌كنند، آن هم مؤثر است امّا راه سومی هم وجود دارد كه بهتر از دو راه قبلی است و آن این است كه انسان به حجّت وقت متوسّل شود و از آن حضرت بخواهی كه یابن‌رسول‌الله! شما برایم طلب مغفرت كنید. من این مطلب را از این آیه شریفه می‌گویم:

و لو انّهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً( نساء/64)

اگر آنان وقتی كه به خود ستم كردند، پیش تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش می‌كرد، قطعاً خدا را توبه‌پذیر مهربان می‌یافتند.

خداوند به پیامبرش می‌فرماید اگر اینها كه خلاف كرده‌اند، پیش تو می‌آمدند و از من طلب مغفرت می كردند، تو هم برایشان استغفار می‌كردی ـ اگر این دو استغفار با هم ضمیمه می‌شد ـ آن وقت «لوجدوا الله توّاباً رحیماً» نمی‌فرماید: «یغفرالله لهم» یعنی خدا ایشان را می‌آمرزید، بلكه می‌فرماید: «لوجدوا الله توّاباً رحیماً» تعبیر بسیار جالبی است. یعنی در صورت استغفار خودشان و استغفار رسول خدا، در وجودشان می‌فهمیدند و می‌یافتند و درك می‌كردند كه خدا آنها را آمرزیده است. یعنی در آن صورت غفوریّت و رحمانیت خدا را درك می‌كردند.

خوب آن وقت، حجّت خدا، رسول الله صلی الله علیه و آله بود و حالا حجّت وقت، امام زمان علیه السلام است. به خدا قسم اگر ما از امام زمان علیه السلام بخواهیم برایمان استغفار خواهند كرد. در ساحتِ مقدّس اینها بُخل راه ندارد. امام زمان علیه السلام خلیفه خداست، مظهر تامّه حق است، اسم اعظم خدا، الان امام زمان است. اگر جدّاً بخواهیم، حضرت دعا می‌كنند، طلب مغفرت می‌كنند آن‌گاه انسان، غفوریّت و رحمانیّت خدا را لمس می‌كند.

برادران یوسف، بعد از آزار یوسف علیه السلام، وقتی متوجه شدند بدكاری كرده‌اند، پشیمان شدند و از پدر خواستند كه «یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا...» گفتند: پدرجان! تو پیش خدا وجیه هستی، رسول و پیغمبر خدا هستی، پیش خدا آبرو داری، ما گناهكاریم پشیمانیم، از تو می‌خواهیم كه برایمان طلب مغفرت نمایی، یعقوب علیه السلام هم پذیرفت. ما هم از پدر حقیقی خود بخواهیم كه او برایمان طلب مغفرت كند. یعنی از امام زمان علیه السلام درخواست كنیم كه بعد از توبه حقیقی، برای ما طلب مغفرت كند زیرا او «وجیه عندالله» است. او محمود خداست، او ولیّ خداست، او همه كاره عالم است این توبه اگر با آن لطفِ مغفرت توأم شود قطعاً كارساز خواهد بود.

باید از امام زمان بخواهیم و عرض كنیم: یابن‌رسول‌الله! ای عزیز فاطمه سلام الله علیها! تو می‌دانی ما بیچاره هستیم و پناهی نداریم، یكی از القاب شما «غوث» است. یعنی پناه بی‌پناهان! شما پدر حقیقی ما هستید. ما بچه‌های بدی هستیم ولی شما پدر خوبی هستید، ما نوكرهای بدی هستیم، اما شما خوب آقایی هستید. ما كجا برویم؟ به چه كسی بگوییم و به كه پناه ببریم؟ ما شما را دوست داریم و تو از قلب ما خبر داری، در زیارت دارد «ولی حقّ موالاتی» دوستی، حق می‌آورد، ما حقِّ موالات داریم. به شما امید داریم و از شما می‌خواهیم كه شما به ما تصدّق كنید. كه خدا صدقه‌كنندگان را جزای خیر می‌دهد. دست گدایی‌ ما به سوی شما دراز است.

 

گفتاری از آیت‌الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی(ره)

منبع:

 ماهنامه موعود، شماره 82

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 16:9  توسط جوياي معنا  | 
 

گروهي از نويسندگان مسلمان، كوشيده­اند، در حركات حين نماز اعم از قيام و قنوت و ركوع و سجود جنبه­هايي از نرمش عضلاني و ورزش بدني را بجويند و آن را با نرمش­هاي متداول ديگر كه منجر به استراحت و آمادگي عضلاني مي­شوند، مقايسه كنند. اما ديدگاه ما به آرامش عضلاني ناشي از نماز، از دريچه ديگري است. دانش پزشكي امروزه، به اثبات رسانده است كه اگر شخصي در ساعت حدود 10 شب بخوابد و حدود ساعت 5 صبح از خواب بيدار شود ( يعني حدود 7 ساعت خواب ) در ساعت حدود 1 بامداد، در بدن او برخي مواد شيميايي شبه مورفين كه به عنوان گروهي اندورفين­ها و آنگفالين­ها نامگذاري شده­اند، ترشح مي­شوند كه اين مواد اثر مستقيم بر روي قسمتهاي مختلف بدن از جمله عضلات اسكلتي دارند و منجر به راحتي  ( (RELAXATION)عضلاني، در طول روز آينده براي فرد مي­شوند .

اما چنانچه شخص در ساعت حدود 12 شب بخوابد و صبح روز بعد ساعت 10 صبح از خواب برخيزد ( يعني حدود 10 ساعت خوا ب) اندروفين­ها و آنكفالين­ها برخلاف حالت گذشته افزايش ترشح كافي پيدا نمي­كنند و در نتيجه اين امر، سبب مي­شود با اين كه اين شخص حدود 3 ساعت بيشتر از شخص قبلي خوابيده است، از آرامش و استراحت عضلاني به اندازه كافي بهره مند نشود.

و درست به همين علت است كه هر چه خواب انسان بيشتر ادامه پيدا كند و مثلا تا ساعت 10 صبح به دراز بكشد، احساس خستگي و كوفتگي عضلاني پس از آن بيشتر خواهد بود .

و اما فريضه نماز با اثر درخشان و بي نظيري كه در ايجاد بهداشت خواب دارد( و به جنبه­هايي از آن در شماره­هاي گذشته اشاره نموديم ) در اين مورد نيز نقش بسيار موثري ايفا مي­كند. چرا كه نماز صبح ضمن ايجاد الزام و وجوب براي سحر خيزي، انسان را خود به خود به سوي يك آرامش عضلاني ناشي از مواد شيميايي درون­زا سوق مي­دهد.

بزرگان عرصه علم و انديشه مانند استاد شهيد مرتضي مطهري (ره) نيز برنامه زندگي خود را بر مبناي خوابيدن در ساعت حدود 10 شب و برخاستن از خواب، حدود نيم ساعت قبل از اذان تنظيم كرده بودند  تا از مواهب خدا دادي و بي حد و حصر نماز، حداكثر فيض و بهره را ببرند.

 

منبع: اینترنت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 17:37  توسط جوياي معنا  | 
 

امام زمان

 

اگر او بیاید ...

جهان با فروغ جمال عالم آرایش منور گردد.

راهها امن شود.

 ثروت به طور مساوی تقسیم گردد.

همه گنجها را استخراج نماید.

جهان در آسایش و آرامش بی نظیر قرار گیرد.

همگان از حکومت‏حضرتش خشنود باشند.

زمین برکاتش را خارج سازد.

پرچم اسلام بر فراز گیتی به اهتزار در آید.

امت اسلامی مجد و عظمت فوق العاده‏ای پیدا کند.

حکومتهای جابرانه ریشه کن شوند.

شرق و غرب جهان به تسخیر آن حضرت در آید.

فرهنگ بشری به والاترین حد خود برسد.

جهان در ثروت و آبادانی غوطه‏ور شود.

انسانها از رشد عقلانی برخوردار شوند.

همه بدعتهای جاهلی ریشه کن شود.

کینه توزی و دغلبازی رخت‏ بر بندد.

امتیازهای طبقاتی از بین برود.

روابط انسانها بر اساس صفا و وفا استوار گردد.

نیاز همگان بر طرف شود و کسی حاضر به پذیرش زکات نباشد.

همگان در دل خود احساس بی نیازی کنند.

نشانی از شرک و کفر در روی زمین باقی نماند.

همه گردنکشان در برابر آن حضرت تسلیم شوند.

قلب مؤمن از فولاد استوارتر شود.

مردم آرزو کنند که ای کاش نیاکانشان زنده بودند و آن روز فرخنده را می‏دیدند.

عدالت در همه‏جا گسترده شود، احدی مورد ستم قرار نگیرد.

در روی زمین ویرانه‏ای نمی‏ماند، جز اینکه آباد گردد.

 

منبع:

مهدی‏پور، علی اکبر، روزگار رهایی (ویرایش دوم)، ص 7-10.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 16:17  توسط جوياي معنا  | 
 

شفا گاهی تنها آن چیزی نیست که در ظاهر می­بینیم گاهی فرد با وجود بیماری­های ظاهری و حتی نقص عضو مشمول قانون شفای الهی می­گردد. روحی که برکت دریافت می­کند و با وجود همه مشکلات کوچک و بزرگ در زندگی قدر حیات و فرصتی که به او داده شده می­داند در حال سپاسگزاری از آفریننده خود می باشد و به نوعی آن آرامش و رضایت درونی را می­توان به شفای درون تعبیر نمود. نمونه زیر که به عنوان مستندات شفا در این بخش مطرح می­گردد برخلاف سایر مستندات ما را با شفای جسمی مواجه نمی کند:

من سالها عضو تیم اسکی معلولین کشورم بودم و بچه­های تیم همیشه به خاطر اندازه­ی سینه­ام سر به سرم می­گذاشتند و با من شوخی می­کردند که نقص عضو من پای قطع شده­ من نیست بلکه مشکل من سینه­ام هست و باید آن را عمل کنم. آنها نمی­دانستند که این موضوع روزی به حقیقت خواهد پیوست. سال پس از آن متوجه شدم که برای دومین بار در زندگی مبتلا به بیماری سرطان هستم. این بار هر دو سینه­هایم مبتلا بودند. باید هر دو سینه­ مرا با عمل جراحی بر می­داشتند.

وقتی پزشک­ها گفتند که نیاز به عمل جراحی دارم هرگز فکر نمی­کردم که عمل زیاد مهمی باشد. حتی با خنده به دوستانم گفتم که شما را در جریان مسائل قرار خواهم داد. من در 12 سالگی، پایم را به خاطر سرطان بدخیم از دست داده بودم، با این حال سال­های سال در مسابقات اسکی قهرمان جهان بودم.

همه­ ما در تیم اسکی معلولین عضوی از بدنمان را از دست داده بودیم. من زنی را دیدم که هر دو دستش را از دست داده ولی طوری رفتار می­کرد که انگار هیچ اتقاقی برایش نیافتاده بود. گویا او نیز می­دانست که سلامتی هیچ ارتباطی به نقص عضو ندارد و فقط در ارتباط با روح آدم­هاست. اگر چه این را می­دانستم ولی متوجه بودم که کنار آمدن با زخم­های جدید چقدر مشکل خواهد بود.

وقتی پس از عمل جراحی به هوش آمدم شروع به گریه و بی­قراری کردم و ناگهان احساس کردم که نمی خواهم با این موضوع که قسمت دیگری از بدنم را از دست داده­ام روبرو شوم. نمی­خواستم دوباره شیمی درمانی بشوم. نمی­خواستم شجاع و پر تحمل باشم و یک چهره­ی همیشه خندان داشته باشم .حتی نمی­خواستم دوباره بیدار شوم. ضربان قلبم نامنظم شده بود. پرستارم جلوی دهانم ماسک اکسیژن گذاشت و بالاخره با اظهار تشکر دوباره به خواب رفتم.

وقتی که بر روی تپه­ها می­دویدم تا خودم را برای شرکت در مسابقات اسکی آماده کنم، انگار تمام ماهیچه­های قلب و ریه و پاهایم درآتش می­سوخت. اغلب این احساس به من دست می­داد که هیچ انگیزه ای در درونم وجود ندارد که بتوانم به مسیر خودم ادامه دهم. همان سرسختی و استواری که در مسابقات اسکی اینقدر به من کمک کرد باعث شد که برای دومین بار از بیماری سرطان جان سالم بدر ببرم.

بعد از عمل جراحی می­دانستم که تنها راه کنار آمدن با این مسئله، شروع دوباره­ تمرینات است. تصمیم گرفتم که به استخر عمومی بروم. ناگهان و برای اولین بار پس از چندین سال که پایم را از دست داده بودم، خجالت کشیدم. نمی­توانستم لباس­هایم را در بیاورم.

با خود فکر کردم که زمان آن رسیده تا با خودم روبرو شوم. آن شب در خانه به مدت طولانی به زنی که در آینه بود خیره ماندم. صورتم را که بدون آرایش بود نگاه کردم، آن چهره جوان و بانمک بود. شانه­ها، بازوها و دست­هایم همه به خاطر چوب­های زیر بغل قوی و ماهیچه­ای بودند. من سینه­ای نداشتم در عوض دو زخم دائمی بر روی قفسه­ی سینه­ام بود. و ران­های من به خاطر سال­ها اسکی بازی قوی بودند. پای راست من از بالای زانو قطع شده بود و در نوک آن زخم قدیمی بود.

متوجه شدم که من بدن خودم را دوست دارم. آن متناسب با شخصیت من است .

« من متوجه شدم که زخم­های روی قفسه سینه و پای من ارزش زیادی دارند. آنها نشانه­های زندگی من بودند زندگی بر روی همه­ی ما زخم­هایی را ایجاد می­کند. آنها دقیقاً همان زخم هایی هستند که از دیگر زخم­ها، واضح­تر دیده می­شوند.

زخم­های ما اهمیت دارند. آنها به ما می­گویند که ما زندگی کرده­ایم، و این که ما از چشم زندگی پنهان نبوده­ایم. وقتی ما زخم­هایمان را به وضوح می­بینیم ، ما در آن زخم­ها می­توانیم زیبایی بی­نظیر خود را بیابیم، آنچنان که من آن روز یافتم.

 

 ( دیانا گلدنپ)

تهیه و تنظیم : یگانه / ماندانا میم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:41  توسط جوياي معنا  | 
 

 

1

* * *

در تقویم انتظار، همه فصل ها از عطر بهارى مهدى علیه السلام متبرك است.

نوروز منتظران روزى است كه از شب ظهور آغاز مى شود.

انتظار، فاصله اى است میان دو جمعه: جمعه ولادت و جمعه ظهور.

بهار، همه طراوتش را مدیون یك گل است: گل زیباى نرگس.

اگر سختى زمستان غیبت نبود، شوق آمدن بهار عدالت معنا نداشت.

خانه تكانى، رسم قدیمى همه منتظران بهار است. بهار مهدى علیه السلام از راه مى رسد، خانه تكانى دل ها را فراموش نكنیم.

بهترین هدیه اى كه مى توان براى گلدان شكسته قلب منتظران خرید، یك شاخه گل نرگس است.

جمعه ها كافى نیست، هر روز سهمى را به امام زمان علیه السلام اختصاص بدهیم.

منتظران واقعى به اشك و آه و دعا اكتفا نمى كنند.

نوروزها مى آیند و مى روند، حیف است اگر فقط با نقل و شكلات و شیرینى و دید و بازدید برگزارش كنیم.

كم لطفى مهمان است بر سر سفره بنشیند و صاحبخانه را نشناسد، حتى اگر او را نبیند.

امام زمان علیه السلام بیشتر از آن به گردن شیعه حق دارند كه فقط نیمه هاى شعبان و جمعه ها به یادشان بیفتیم.

اگر خورشید از چشم ما پنهان مانده است، تقصیر ابرها نیست، چشمان ما باران نخورده است.

حتى اگر امام از چشم ما غایب باشد، باز هم ما از چشم او غایب نیستیم.

اى كاش روزهاى «غفلت» ما از شب هاى «غیبت» او طولانى تر نبود.

مبادا فقط وقتى همه درها به رویمان بسته شد، درب خانه امام زمان علیه السلام را بزنیم.

مكه با همه «صفا»یى كه دارد، بى گل روى مهدى علیه السلام بى«صفا» است.

هر دستى در آرزوى بوسیدن حجرالاسود است، حجرالاسود در آرزوى بوسیدن دست مهدى علیه السلام است.

منتظرتر از امام زمان علیه السلام سراغ داریم؟ 1168 سال در انتظار!

دلنشین ترین اشعار در دیوان انتظار، سروده دل سپرده ترین شاعران است، آنها كه دل به حضرت مهدى علیه السلام سپرده اند.

نماز هیچ مأمومى بى امام اقامه نمى شود، ما چند ركعت را به امام خویش اقتدا كرده ایم؟

دیر و زودش مصلحت است، امّا هیچ عریضه اى بى جواب نمى ماند.

* * *

منبع:

نجفى مطیعى، معصومه، ماهنامه موعود، شماره چهل و هفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 15:27  توسط جوياي معنا  | 
ParsToolBox
ParsToolBox
>