|
غبار روبي و گردگيري از در و ديوار خانه و کف پوش ها و اسباب خانه، و شستشو و پاکيزه و نو کردن جامه و ظروف و اشياي کهنه، دور افکندن اشياي ژنده و فرسوده و تميز کردن ظروف و ديوارهاي منزل، خلاصه «خانه تکاني» براي زدودن آلودگي ها و سياهي ها و بيرون افکندن پلشتي ها از فضاي خانه از رسم هاي کهن ايرانيان در فرا گشت سال کهنه به سال نو بوده است. هنوز هم اين رسم همچون گذشته در سراسر ايران ميان مردم ايران معمول است. امروزه بانوان از چند روز به نوروز مانده، و معمولاً تا پيش از فرا رسيدن شب چهارشنبه آخر سال، به خانه تکاني مي پردازند و از زيستگاه هاي خود پلشت زدايي مي کنند. آنان چيزهاي کهنه و پاره و شکسته بي مصرف يا لوازم کم مصرف را به ديگران مي بخشند و اشيا و وسايل نو و تازه تهيه مي کنند و به جاي آنها مي گذارند. قالي ها و قاليچه ها و گليم هاي خانه را مي تکانند و گرد و خاک آنها را مي گيرند، يا اگر کثيف و آلوده باشند با آب مي شويند. رده ها، روتشکي ها، روبالشتي ها، طاقچه پوش ها و دستمال هاي سر بخاري ها را مي شويند يا عوض مي کنند. رف ها و طاقچه ها و ديوار و سقف خانه را گردگيري مي کنند. در و ديوار اتاق ها و خانه را سفيد و نقاشي مي کنند. گل و گياه و نهال در باغچه هاي خانه مي کارند. خانه تکاني و زدودن آلودگي ها و پلشني ها از فضاي خانه و کاشانه در آخر سال کهنه، مظهر و نمادي از زدودن سياهي و مرگ و کهنگي از خانه و آماده کردن فضايي پاک و پاکيزه در آستانه نوروز براي استقبال از روشنايي ها و خوبي ها است.
سبزه نمادی از برکت و شگون است و کشت سبزی عيد از مراسمی است که از ديرگاهان بوده و هم اکنون نيز در ميان ايرانيان رواج دارد. ايرانيان در اسفند و قبل از نوروز در ظرفهای کوچکی گندم و جو و عدس و امثال اينها را سبز می کنند و اين سبزه ها را در سفره عيد گذاشته و تا روز سيزده نوروز نگاهداری می کنند. در ايران کهن، "بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد و بر فراز هر ستوني دانه هايی از حبوبات می کاشتند؛ و در ششمين روز فروردين، خرداد روز، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند".
يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت بر سر مزار درگذشتگان مي روند و برای آنان خيرات می دهند. ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبور امامان و امامزادگان ميروند. زيارت از مزار شهيدان انقلاب اسلامی و تجديد ميثاق با آنان از جمله مراسم پسنديده ما است.
در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف "س" آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها است. در سفره هفت سين سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني (مسلمانان قرآن و زرتشتيان اوستا و ...) نيز زينت بخش و آسمانی نمودن سفره هفت سين است. سبب گزينش هفت سين روشن نيست، اما عدد هفت يکی از اعداد مورد احترام و مذهبی ايرانيان باستان بوده است. احتمال می رود هفت سين را به مناسبت هفت امشا سپند (بزرگترين فرشته مزديسنا) برگزيده باشند. بعضی هم معتقدند که بجای هفت سين هفت شين می تواند باشد هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود.
در وقت تحويل سال، همه اعضاي خانواده ها در خانه هاي خود گرد مي آيند و در کنار خوان نوروزي مي نشينند. شمع هاي شمعدان يا چراغ هاي روي خوان نوروزي را پيش از تحويل سال روشن مي کنند، و سکه ها و اسکناسهايي لاي قرآن مي گذراند. همه چشم به قرآن و آب و گل و ماهي مي دوزند و منتظر اعلام سال تحويل مي شوند. در ميان مسلمانان، رسم چنين است که پس از تحويل سال، همه اعضاي خانواده به يکديگر «عيد مبارکي» مي گويند. کوچک ترها دست بزرگترها را مي بوسند و بزرگ تر ها صورت کوچک ترها را. آنگاه، بزرگ خانواده دعاي سال تحويل زير را مي خواند و ديگر آن را تکرار مي کنند: يا مّقَلِّبَ القُلوبِ و الاَبصار، يا مُدبِّرَ الَّيلَ وَ النَّهار، يا مُحَوِّلَ الحولِ وَ الأحوالِ حَوِّل حالَنا اِلي اَحْسَنِ الحال پس از خواندن دعاي سال تحويل، بزرگ خانواده قرآن را مي گشايد و هفت سوره يا هفت آيه از قرآن را که با کلمه «سلام» آغاز مي شود، مي خواند. با خواندن اين آيات، آفت ها و بلاهاي آسماني و زميني و شيطان را از محيط خانه و خانواده دور مي کنند و سلامت و آرامش را به خانه در سال نو مي آورند. آن گاه به رسم تيمن و تبرک، بزرگ خانه به هر يک از اعضاي خانواده پولي را که لاي قرآن گذاشته است، مي دهد. در اين هنگام همه دهان خود را با شيريني سفره نوروزي شيرين مي کنند. همچنين عامه مردم چنين مي پندارد که به هنگام تحويل سال در هر جا که باشند تا آخر سال حضور در آن جا برايشان بسيار آسان و ميسر است. از اين رو برخي از آنان زمان تحويل سال را در فضاي قدسيانه زيارتگاه ها و امامزادگان شيعه مي گذرانند و در لحظات خجسته گردش سال، با دعا و نيايش در اين جايگاه هاي روحاني با جهان مينوي و ملکوتي ارتباط معنوي برقرار مي کنند. زيارتگاه هايي که بيشتر مردم آغاز نوروز را معمولاً در آن جاها مي گذرانند، عبارتند از زيارتگاه هاي حضرت امام رضا (ع) در مشهد، حضرت معصومه (س) در قم، حضرت عبدالعظيم در شهر ري، احمد بن موسي بن جعفر (ع)، معروف به شاه چراغ در شيراز و چند امامزاده ديگر در شهرهاي ايران.
از اول تا دوازدهمين روز نوروز را مردم به رفت و آمد به خانه بزرگان و خويشان و آشنايان و ديد و بازديد از يکديگر و شادباش گويي به هم اختصاص مي دهند. اين رسم از قديم ميان گروه ها و قشرها و طبقات مختلف اجتماعي در شهر و روستا مرسوم بوده است. تجديد ديدار با جانبازان، خانواده شهدا و بازديد از خانه های سالمندان از جمله مراسم و ارزش های نيکوی نوروزی و برخاسته از برکات انقلاب شکوهمند ايران اسلامی است. در مراسم ديد و بازديد نخست کوچک تر ها به عيد ديني بزرگتر ها مي روند، بعد بزرگ ترها بازديد کوچک ترها را پس مي دهند. در نخستين روز عيد، بستگان و دوستان به ديدن کساني که عزيزي را در سال کهنه از دست داده اند مي روند و به بازماندگان او «سرسلامتي» مي دهند. در شهرها، افرادي که پايه و شأن اجتماعي بالايي در جامعه دارند، روزي را در خانه مي مانند يا به اصلاح «مي نشينند» تا ديگران براي عيد مبارکي به ديدنشان بروند. در روستاها نيز در روز اول عيد زارعان و رعايا به ديدن مالک، کدخدا، ملا و ريش سفيدان مي روند. در ديد و بازديدها مردم به يکديگر دست مي دهند و کوچکترها دست بزرگترها و بزرگترها روي همديگر را مي بوسند و به هم «عيد مبارکي» مي گويند. اگر ايام نوروز به ماهها و روزهاي سوگواري، به ويژه به دهه نخست ماه محرم بيفتد، مردم در ديد و بازديدهاي خود به جاي تبريک گفتن، معمولاً صلوات مي فرستند و شمر و يزيد را در ايام محرم و ابن ملجم را در روز قتل حضرت علي (ع) لعن مي کنند. اگر ايام نوروز به ماه رمضان بيفتد، مردم پس از روزه گشودن به خانه هاي يکديگر و ديد و بازديد مي روند. روز سيزده را هم به بعد از ماه رمضان موکول مي کنند. مردم عيد نوروز را در ماه محرم نمي گيرند و معمولاً در اعياد قربان و غدير که پيش از دهه محرم قرار دارد به عيد مبارکي مي روند و گندم سبز مي کنند. کساني هم که عقد يا عروسي کرده اند هدايايشان را در روز عيد غدير مي فرستند و ممکن است سفره نوروزي مختصري که حاوي قرآن مجيد، سبزي، آينه و ميوه است انداخته شود. ولي ديد و بازديد و تبريک به کلي مفهومي ندارد.
رسم نوروزانه يا عيدانه از ديرباز در ايران ميان مردم طبقات و اقشار مختلف معمول بوده است. تا چندي پيش، نمايندگان اصناف و طبقات مردم که به ديدن بزرگان مي رفتند، هر صنف و گروه، بنابر پايگاه و شأن اجتماعي و شغلي که داشت، هديه اي براي آنها مي بردند. مردم ايلياتي و زارعان روستايي نيز براي بزرگ و ريش سفيد روستا عيدانه مي برند. در اين روزگار رسم هديه دادن و هديه گرفتن در ايام نوروز ميان مردم بيش از پيش معمول است. پدران و مادران به فرزندان و نوعروسان و تازه دامادان خود، بزرگترها به کودکان، دوستان به يکديگر و دولت و کارفرمايان به کارمندان و کارگران هديه و عيدي مي دهند. تا چندي پيش، عيدي کودکان، تخم مرغ رنگين، ساز دهني، وغ وغ صاحاب، عروسک، جغجغه و سکه صاحب زمان و آجيل و نخودچي بود. امروزه بيشتر اسباب بازي، پول نقد و سکه و توپ و کتاب و لباس و ..... هست. در برخي از شهرها صبح عيد نوروز يک بشقاب گندم برشته، يک بشقاب نان شيريني به اضافه تخم مرغ رنگي به کوچک ترها داده مي شد. بشقاب گندم برشته شامل کنجد ـ گندم ـ شاهدانه ـ نخودچي و کشمش بود. معمولاً سکه از پنج ريالي تا سکه هاي طلا عيدي داده مي شود.»
سيزده، روز پايان دوره جشن هاي نوروزي است. در اين روز مردم بنا بر يک سنت فرهنگي از خانه ها بيرون و به دشت و صحرا و باغ مي روند تا آخرين روز عيد را در طبيعت و در کنار سبزه و گياه و آب روان چشمه ها و جويبارها به شادي و خوشي بگذرانند. در گذشته، مردم قيد و بندي براي رفتارهاي خود در روز سيزده نمي پذيرفتند و با پرخوري ها و هوسبازي ها و شادخوارگي ها نظم و قرارهاي اجتماعي را بر هم مي زدند و آشوب و آشفتگي هايي در روال معمول زندگي خود پديد مي آورند. رفتارهاي بي بند و بار و آشوبگرانه برخي، حوادث ناگواري مي آفريد که گريبان آنها و ديگران را مي گرفت و گاهي مصيبت هايي به بار مي آورد. مردم اين مصيبت ها و نا خجستگي ها را اثري از نحسي شماره سيزده مي پنداشتند. از اين رو، سيزده فروردين را هم نحس و بدشگون مي انگاشتند. در زمان کنوني با دگرگوني هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در جامعه ايران و تغييرات در چگونگي برگزاري مراسم سيزده بدر و پديد آمدن رفتارها و آئين هايي مطابق و مناسب با فرهنگ مردم جامعه کنوني، باز مردم ايران در هر جايي که هستند سيزده نوروز را با شور و گرمي و سرور مانند گذشته در بيرون از خانه ها و در دشت و باغ و بوستان جشن مي گيرند. براي گذراندن اين روز در فضاي باز طبيعت کوه و دشت آرزو مي کنند که روز سيزده شان، روزي آفتابي و گرم باشد. از صبح زود سيزده هر چند خانواده نزديک و خويشاوند با هم شيريني و آجيل باقي مانده از ايام عيد را با خوراک آماده مانند سبزي پلو با کوکو، باقالي پلو با گوشت، و بار و بنشن و سير و پياز سرخ کرده و کشک ساييده و سرکه و رشته و ساير مخلفات آش رشته، که حتماً بايد در صحرا پخته شود، و کاهو و سرکه انگبين عصرانه، و سماور و قند و چاي و راديو و ...... با خود بر مي دارند و با اتومبيل و هر وسيله که مهيا باشد به خارج از شهر مي روند. در بيرون شهر، خانواده ها دسته دسته در کنار آب و سبزه يا زير درختان سبز بساط خود را مي گسترند و اجاق و آتش را روشن مي کنند و ديگ آش رشته را روي اجاق بار مي گذارند و سماور را آتش مي کنند. بچه ها به بازي هايي مانند (جفتک چارکش)، (الاکلنگ)، (گرگم به هوا) و (تاب بازي)، که از معمول ترين بازي هاست، مشغول مي شوند. پسران جوان هم معمولاً (الک دولک) بازي مي کنند. بزرگسالان هم هريک به گونه اي خود را سرگرم مي کند. ظهر، هر خانواده سفره اي مي گسترد و آش رشته و باقلاپور، يا سبزي پلو با کوکو و ماهي را که در ديس و کاسه و بشقاب کشيده شده در ميان سفره مي چيند و زن و مرد، پير و جوان و کودک با خنده و شوخي دور سفره مي نشينند و مشغول خوردن مي شوند. خوردن آجيل و کاهو با سرکه انگبين، عصرانه بيشتر مردم است. نزديکي هاي غروب قبل از ترک کردن صحرا، هر خانواده سبزه اي را که پيش از نوروز به نشانه برکت و فراواني کاشته اند، در آب مي اندازند و به خانه هاي خود بازمي گردند. مردم همراه طبيعت درحقيقت، در قالب آيين هاي نوروزي که از چند روز پيش از گردش سال تا روز سيزده فروردين ادامه مي يابد، مردم همراه طبيعت، گذاري رمز گونه از يک مرحله حيات به مرحله ديگر دارند. آنان همراه با حيات دوباره زمين پس از گذر از زمستاني سخت، دگرگون شده و زندگي تازه اي را از سر مي گيرند: در آغاز اين گذار، مردم با خانه تکاني و پلشت زدايي در روزهاي پاياني سال کهنه از آنچه رنگ فرسودگي و کهنگي و سياهي دارد، جدا مي شوند و دوري مي گزينند و در پايان آن بار ديگر به دامان طبيعت باز مي گردند تا زندگي دوباره زمين را نظاره گر باشند، نشانه هاي قدرت خداوند را در در و ديوار وجود دريابند و به ياد آورند که بخشي از طبيعت هستند و نبايد آن را به دست فراموشي بسپارند. شايد هم به همين دليل است که اين روزدر کنار نامگذاري سنتي ايرانيان، روز طبيعت نيز نام گرفته است. نوروز با همه طراوت و پاكي اش و با همه خوبي هايي كه دارد، آداب و رسوم بدي نيز به همراه دارد و همانگونه كه گراميداشت سنن پسنديده نوروزي خوب است، مبارزه با عادات منفي آن نيز لازم است. در ذيل به مواردي كه به نظر ناپسند مي آيند اشاره مي گردد. 1- اسراف 2- چهارشنبه سوري 3- لهو و لعب و اتلاف عمر
1- اسراف: اسراف و خريدهاي زايد را بايد از جمله عادتهاي منفي نوروز دانست لباسهاي گران قيمت، تنقلات آنچناني و ..... همه مواردي هستند كه در ا يام سال جديد به حدي فراتر از نياز صورت مي گيرند و اين معناي اسراف است كه دين مبين اسلام بشدت با آن مخالف است. گرچه استفاده از نعمات الهي خوب است و مورد تاييد دين، ولي زياده روي در اين امر مورد نهي اسلام است. در قرآن کريم مي خوانيم: «كلوا و اشربوا و لا تسرفوا» يعني بخوريد و بياشاميد (از نعمات الهي استفاده كنيد) ولي اسراف نكنيد. و در آيه ديگري خداوند اسراف كاران را چنين انذار مي دهد: «ان المسرفين هم اصحاب النار» يعني اسراف كنندگان اهل دوزخند. و آيات فراوان ديگري كه در اين زمينه وجود دارد، در تعيين اينكه اسراف چيست و علامت اسراف و مسرفين كدام است. در روايتي از امام صادق (ع) مي خوانيم: «براي اسراف كار سه علامت است: مي خرد آنچه نياز ندارد، مي پوشد آنچه را نياز ندارد و ميخورد آنچه را لازم ندارد.»
2- چهارشنبه سوري: از ديگر عادات منفي سال جديد چهارشنبه سوري است اگر از پيشينه تاريخي آن بگذريم اين سنت به همراه خود مسايلي دارد كه بشدت با اسلام مخالف است. از آن جمله: مزاحمت براي مردم. در اين زمينه پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: هر كسي مومني را بيازارد مرا آزرده است. همچنين امام سجاد (ع) مي فرمايد: خودداري از اذيت كردن مردم نشانه كمال عقل است. ضررهاي جاني: چهارشنبه سوري مي تواند ضررهاي جاني و مالي زيادي براي انسان داشته باشد و مسلم است كه اسلام وارد كردن ضرر را به خود و ديگران جايز ندانسته است.
3- لهو و لعب و اتلاف عمر: از ديگر عادتهاي ناپسند نوروز تضييع وقت است. گرچه اسلام به معاشرت اهميت فراوان داده است و ديد و بازديد در اين ايام فرخنده پسنديده است ولي گاهي اين مجالس از حد مقبول و اعتدال گذشته و به لهو و لعب شبيه مي شوند كه اين امر نيز نمي تواند مورد قبول دين اسلام باشد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 10:9  توسط جوياي معنا
|
بر افكند اي صنم ابر بهشتي زمين را خلعت ارديبهشتي درخت آراسته حور بهشتي هوا بر سان نيل اندوده وشتي به رنگ ديده آهوي دشتي به جايي نرمي و جايي درشتي كه پنداري گل اندر گل سرشتي
واژه (عيد) در قرآن كريم تنها يكبار در آيه 114، سوره مائده آمده است: عيسي بن مريم اين دعا را آن هنگام كه حورايون به او گفته بودند كه: اي عيسي ابن مريم، آيا خداي تو مي تواند براي ما از آسمان مائده فرستد؟ عيسي در پاسخ آنان مي گويد: اگر ايمان آورده ايد از خدا بترسيد! و هرگز شك در قدرت خدا و يا شك در اجابت دعاي پيغمبر خدا نكنيد. حواريون گفتند (ما شك نكرده ايم ليكن) مي خواهيم كه از آن مائده آسماني تناول كنيم تا دل هاي ما مطمئن شود (و بر يقين ما بيفزايد) و تا به راستي عهدهاي تو پي بريم و بر آن گواه باشيم. عيد خود مصدري است مانند عود به معناي بازگشتن و به همين مناسبت، سالگردها و يادبودها را (عيد) گويند. البته، اين نامگذاري به يادبودهاي خوش وتوام با شادماني اختصاص دارد. (عيد) روزي است كه در آن سود و منفعتي به دست بيايد و در شرع مقدس اسلام، روزهاي اضحي و فطر عيد ناميده مي شوند. كه در عيد اضحي قرباني، و در عيد فطر زكات فطره مطرح است. نيز مي توان گفت، عيد آن روزي است كه در آن نماز ويژه اي برگزار كنند، يا روزي است كه مجمعي در آن فراهم آيد، و يا آنكه عيد روزي است كه خلق از ماتم به شادماني (عود) كنند، يا روزي است كه زندانيان را از زندان رها كنند، و يا كودكان را از مكتب بيرون فرستند، يا روزي است كه تفاوتي ميان درويش و توانگر نباشد، يا آنكه (عيد) روز شريف و ارجمندي مي تواند باشد. از آيه (مائده) استفاده مي شود كه حضرت عيسي و مسيح روز نزول مائده را كه سالروز وقوع يك معجزه الهي در تاريخ است براي همه انسان ها (عيد) قرار داده است، تا اين روز آيت و حجتي از جانب خداوند براي مردمان در تمامي اعصار بوده باشد و به ميمنت اين پديده پر بركت همه ساله شادماني و خجستگي آن روز تكرار گردد. از آنجا كه (مائده) به معناي خوان پر نعمت، تنها دوبار در سوره مائده آمده است، مي توان گفت نزول رزق از آسمان به درخواست حضرت عيسي مسيح (ع) ويژگي خاصي داشته است كه به خاطر آن عنوان (مائده) را به خود گرفته است. راغب اصفهاني مي گويد: مائده طبق و خواني است كه در آن طعام باشد كه هم به آن طبق و هم به طعام مائده گفته مي شود. بنابراين، عيد در اين آيه اشاره دارد به نزول يك بركت آسماني در پوشش طبق يا طبق هايي از طعام و خوردني كه مي تواند تكرار و بازگشت آن روز نيز همان بركات را به همراه داشته باشد و از اين جهت، آيت و حجتي ديگر از جانب خداوند متعال براي انسان ها و فرصتي ديگر براي ايجاد ارتباط با خدا و ذكر و ياد او در دل ها و زبان ها بوده باشد.
نوروز از ديدگاه امام صادق (ع) علامه مجلسي در كتاب « زاد العماد » از قول معلي ابن حنيس نقل كرده كه امام صادق (ع) در فضيلت نوروز به حق خانه كعبه سوگند ياد كرده و عيد نوروز را تفسير و اهميت آن را چنين بيان داشته اند: در عيد نوروز حق تعالي در روز الست از ارواح بندگان پيمان گرفته است كه او را به يگانگي بپرستند و براي او شريكي قرار ندهند. اين روز اولين روز طلوع آفتاب، اولين روز وزيدن بادها و رويش گياهان ميباشد.
آداب اسلامي نــوروز مفاتيح الجنان شيخ قمي روايتي از معلي بن خنيس را درباره نوروز ذكر كرده است كه اعمال اين روز و دعاي مربوط به آن را همراه دارد. بي آنكه اشاره اي به فضيلت اين روز كرده باشد. ولي بحارالانوار مجلسي روايات معلي بن خنيس را به تفصيل آورده است. در آن روايات به فضيلت و برتري اين روز نسبت به ساير ايام بسيار پرداخته است و يكي از روايات مفصل معلي بن خنيس از نوروز را اين گونه تجليل كرده است: نوروز روزي است كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفت، روزي است كه جبرئيل بر نبي (ع) نازل شد، روزي است كه رسول اكرم (ص) علي (ع) را بر دوش كشيد تا بت هاي قريش را از بالاي كعبه رمي كند، روزي است كه نبي (ع) به وادي جن رفت و از ايشان بيعت گرفت، روزي است كه براي علي (ع) از مردم بيعت گرفت (غدير خم) روزي است كه قائم آل محمد ظهور خواهد كرد و روزي است كه امام عصر (عج) بر دجال پيروز خواهد شد. و اما روايت خنيس به نقل از امام صادق (ع) در مفاتيح الجنان: فرمود: چون نوروز شود غسل كن و پاكيزه ترين جامه هاي خود را بپوش و به بهترين بوي هاي خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهاي پيشين و پسين و نافله هاي آن فارغ شدي، چهار ركعت نماز بگذار يعني هر ركعت به يك سلام و در ركعت اول بعد از حمد ده مرتبه اناانزلنا و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل يا ايهاالكافرون و در ركعت سوم بعد از حمد ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شكر برو و اين دعا را بخوان همان طور كه مشاهده مي شود اين روز نيز چون اعياد اسلامي با غسل كردن، پوشيدن جامه نو و معطر گرديدن به بوي هاي خوش و روزه داشتن آغاز مي شود، ضمن آنكه نمازي مشابه نمازهاي ساير اعياد اسلامي دارد.
نماز عيد نوروز نماز عيد نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سوره هاي قدر، كافرون، توحيد، فلق و ناس و بسيار شبيه به نمازي است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همين طور اعمال روز عيد غدير خم وارد شده است. از آنجا كه قرائت سوره قدر در نماز عيد نوروز توصيه شده است مي توان دريافت كه عيد نوروز نيز چون ديگر اعياد اسلامي با نزول بركات و آيات الهي همراه بوده است. تاكيد بر قرائت سوره هاي كافرون، توحيد، معوذتين نيز مي تواند اشاره به در خواست دفع انواع شرور و بدي ها داشته باشد.
دعاي عيد نوروز دعاي مخصوص عيد نوروز با درود و صلوات بر رسول اكرم (ص) و آل او و اوصيا و همه انبيا و رسولان آغاز مي شود آن گاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ايشان ادامه مي يابد. در اين دعا آمده است: (هذا الذي فضله و كرمته و شرفته و عظمت خطره) اين فراز با اندكي جابجايي در كلمات در دعاي مخصوص ماه مبارك رمضان، ماه نزول قرآن نيز آمده است. فراز پاياني دعاي مخصوص عيد نوروز : ( اللهم .... ما فقدت من شي فلا تفقدني عونك عليه حتي لا اتكلف مالا احتاج اليه يا ذالجلال و الاكرام ) از آن جهت كه در آن سخن از گم شدن و گمشده ها به ميان مي آيد بيش از اندازه قابل توجه است زيرا، چنانكه در گزارش آيين هاي ايراني خواهد آمد عيد نوروز همان روزي است كه حضرت سليمان (ع) انگشتري خويش را پس از مدتي پيدا كرده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:48  توسط جوياي معنا
|
عوامل موثر در شکل گیری نقشه عشق
![]() به راستی اینچه نیروی اسرارآمیزی است که ما را به سمت یک نفر میکشد و از فردی دیگر- که شاید به چشم یک شاهد بیطرف به همان اندازه خواستنی باشد- دور میکند؟ شاید با زن و شوهرهایی برخورد کرده باشید که ظاهرا از هیچ نظر به هم نمیخورند، اما در عین حال زندگی بسیار خوبی دارند، و شما هم نمیتوانید بفهمید چرا ؟؟؟
من چنین زوجی را میشناسم: یک مرد قوی هیکل که در گذشته ورزشکار بوده و در حال حاضر مربی یک تیم ورزشی است، و آخر هفته با دوست هایش به ورزش می روند و فروشنده موفقی هم هست. همسر همین آقا، خانمی ریز نقش و آرام است که همه وقتش را در خانه میگذارند. او حتی برای صرف شام هم دوست ندارد از خانه بیرون برود!
نقشه عشق در فرآیند انتخاب همسر، عوامل بسیاری دخالت دارند، اما طبق گفته جان مانی، استاد برجسته روانشناسی و طب اطفال در دانشگاه چانزهاپکینز، یکی از آشکارترین آنها چیزی است که او آن را «نقشه عشق» میخواند: یک سری پیامهای رمز شده در مغز که به ما میگوید به چه چیزی علاقهمندیم و از چه چیزی متنفر.
این نقشه است که تعیین میکند ما از کدام رنگ مو، رنگ چشم، لحن صدا، عطر و تیپ خوشمان میآید. همچنین تیپ شخصیتی که ما را جذب خود میکند با این نقشه مطابقت دارد . مثلا این که ما از شخصیت تیپ گرم و دوستانه خوشمان میآید، یا عاشق افرادی میشویم که ساکت اما قدرتمند هستند همگی بستگی به نقشه ی عشق ما دارد.
به طور خلاصه افرادی چشم ما را میگیرند و ما را به سمت خود میکشند که بیشتر به «نقشه عشق» ما بخورند. شاید برایتان جالب باشد بدانید این نقشه خیلی زودتر از آن چه که فکرش را بکنید در مغزتان شکل میگیرد؛ یعنی در همان سنین کودکی. قبل از اینکه شما 8 ساله شوید نقشه عشق در مغزتان شکلگیری را آغاز کرده است. حتما میپرسید چگونه؟
تاثیر والدین در دوران کودکی مادرمان مرکز توجه ماست، و ما هم مرکز توجه او هستیم. بنابراین خصوصیات او تاثیر ماندگاری بر ما دارد، به طوری که بعد از آن ما همیشه جذب کسانی میشویم که دارای چهره، تیپ، اندام، خصوصیات اخلاقی و حتی شوخطبعی مادرمان هستند. به این نحو مادران ما- اولین عشق حقیقی در زندگیمان- بخش قابل توجهی از نقشه عشق ما را ترسیم میکنند. اگر مادرمان صمیمی و مهربان باشد، در بزرگسالی جذب کسانی میشویم که صمیمی و مهربان هستند. اگر مادرمان زنی آرام و قدرتمند باشد، شیفته قدرت روحی موجود در همسرمان خواهیم شد. من اغلب در سخنرانیهایم از زوجهای حاضر میپرسم که چه چیزی باعث شد آنها با هم ارتباط برقرار کنند. پاسخهای مختلفی میشنوم، مثلا اینکه «همسر من مستقل و قوی است»، «من عاشق شوخ طبعی او شدم» و یا «حرف هاش مرا شیفته خود کرد». من حرفهای آنها را باور میکنم، اما این را هم میدانم که اگر از آنها میخواستم مادرشان را توصیف کنند، شباهتهای بسیاری بین همسر ایدهآل آنها و «مامان»های شان پیدا میکردم!
یک مادر بر فرزندان پسر خود تاثیر دیگری نیز دارد: او نه تنها در این مورد که چه خصوصیاتی در خانمها آنها را جذب میکند سرنخهایی به آنها میدهد، بلکه بر احساس کلی آنها نسبت به زنان نیز تاثیر میگذارد. بر این اساس اگر یک مادر، صمیمی و دوست داشتنی باشد، طبیعتا پسرانش فکر میکنند همه ی زنها همینطورند آنها احتمالا تبدیل به عاشقانی گرم و پذیرا میشوند و در امور خانه فعال خواهند بود.
برعکس، مادری که دارای شخصیتی خشک و ملالانگیز است و با این که گاهی اوقات حالت دوستانه دارد اما ناگهان رفتاری سرد و خصمانه پیدا میکند، میتواند فردی پرورش دهد که در عشق خود مردد و ناپایدار است. چرا که مادرش او را از عشق ترسانده است. چنین مردی از تعهد هراس دارد و ممکن است به همین دلیل رابطه عاشقانهاش را به هم بزند و از معشوق خود فاصله بگیرد.
در حالی که مادر تا حد زیادی تعیین میکند که چه چیزهایی در یک همسر ما را جذب میکند، شخصیت پدر نیز- به عنوان اولین مرد زندگیمان- بر نحوه ی ارتباط ما با جنس مخالف اثرگذار است. پدرها تاثیر شگرفی بر شخصیت فرزندان و شانس آنها برای داشتن یک ازدواج موفق خواهند داشت. آنها نیز مثل مادرها میتوانند بر احساس کلی دخترانشان نسبت به مردان تاثیرگذار باشند. اگر پدر در ستایش دخترش دست و دلبازی کند و به او نشان دهد که فردی ارزشمند است، دختر نیز در ارتباط با همسرش در مورد خود احساس بسیار خوبی خواهد داشت.
اما اگر پدر خشن و ایرادگیر باشد و شخصیتی خشک و بیروح داشته باشد معمولا دخترش احساس میکند دوست داشتنی یا جذاب نیست. البته این تاثیر فقط منحصر به پدر و مادر نیست. مثلا در مورد کودکان بیسرپرست، مربیان یا اولین کسانی که مورد عشق و توجه آنها قرار میگیرند میتوانند تاثیر مشابهی داشته باشند.
نویسنده : دکتر جویس برادرز- با تغییر و تلخیص
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 17:56  توسط جوياي معنا
|
درباره توسل و واسطه قرار دادن ارواح متعالی به پیشگاه شفادهنده حقیقی چه میدانید؟ تاکنون مستندات زیادی درباره شفایافتگان به ثبت رسیده و یا شنیده شده که فرد شفا یافته یکی از اولیاء الهی را به عنوان واسطه میان خود و خداوند در نظر میگیرد و به طور کاملا محسوس و قابل فهم به او متوسل میشود و شفای خود را به واسطه او طلب مینماید. این بزرگان چه کسانی هستند؟ چه جایگاهی نزد خداوند دارند؟ چه کرده اند؟ این آبرو و این ارتباط به چه بهایی بدست آمده؟ شناخت ما از این بزرگان چه اندازه است؟ آیا تنها زمانی که دچار بیماری و گرفتاری میشویم به آنان توجه کرده و متوسل میشویم و یا در سلامتی و بهبودی نیز نگاهمان به راه و روش این بزرگان و سعی در نزدیکی هر چه بیشتر با این عزیزان است؟ با مرور مستندات شفا به چه نکاتی دست مییابیم؟ چه درسهایی در هر شفا هست و چه خصوصیاتی باعث دریافت شفا میگردد؟ از این دیدگاه به یکی دیگر از مستندات شفا نگاه میکنیم .... سال 1374 فرزند 21 سالهام از ناحيه پا احساس درد شديدي كرد دكترها ميگفتند كه چيز خطرناكي نيست بلكه نوعي احساس عضلاني است. خرداد همان سال درد پا به همه اعضايش سرايت كرد و با سر درد شديدي همراه شد كه در نهايت منجر به فلج شدن تمام بدنش گرديد. سرانجام بعد از انجام آزمايش هاي تخصصي در چندین بیمارستان، پزشکان اعلام كردند كه او سرطان مغز استخوان دارد و بيش تر از شش ماه زنده نخواهد ماند. براي شفاي او به آقا امام زمان عج متوسل شدم. شانزده روز در مسجد جمكران بوديم. طي اين مدت خواب ديده بودم كه بايد فرزندم را به بيمارستان برگردانم حتي خودش هم خواب ديده بود كه امام زمان عج يك قرآن به او داده و فرموده بودند: آن را بخوان و ختم كن. او را به بيمارستان برگرداندم دكتر با آزمايش هاي مجدد تشخيص داد كه غدهاي در قسمت لگن وجود دارد كه بايد عمل شود همان موقع نذر كردم كه چهل هفته شبهاي چهارشنبه به مسجد مقدس جمكران بروم به اين اميد كه فرزند جوانم بهبود يابد. عمل جراحي انجام شد ولي با وجودي كه پزشكان ميگفتند عارضه با عمل جراحي بر طرف شده است اما فرزندم همچنان فلج باقي مانده بود! بعد از چند روز پزشك جراح اعلام كرد كه وضعيت غده به گونهاي است كه برايشان يك معما شده است غده به صورت توده اي فشرده در آمده بود كه اين مساله از نظر آنها غير قابل تصور بود. طبق توصيه پزشكها شيمي درماني را شروع كرديم كه اين كار هم نتيجهاي نداد اما با عنايتي كه در خواب به فرزندم شده بود همچنان به معجزهاي از طرف حضرت ولي عصر عج اميدوار بوديم و شبهاي چهارشنبه به مسجد جمكران ميآمدم تا اینكه با تمام شدن چهل هفته نتيجه گرفتم و فرزندم شفا يافت! در حالي كه پزشكان از ادامه حيات فرزندم مأيوس شده بودند ولي به لطف خدا و عنايت امام زمان عج فرزندم بعد از گذشت چند سال در صحت و سلامت زندگي ميكند. از این گزارش شفا چه دریافتهایی داشتهاید؟ قصد تعریف داستانهایی مشابه نیست. در هر حادثهی شفا درسی نهفته است که میتوان آن را به عنوان راهکاری برای ارتباط با منبع شفا استخراج نمود . تهیه : ماندانا میم منبع : اینترنت
دو درويش خراسانی ملازم صحبت يکديگر سفر کردندی. يکی ضعيف بود که هر به دو شب افطار کردی و ديگر قوی که روزی سه بار خوردی. اتفاقا بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند. هر دو را به خانهای کردند و در به گل برآوردند. بعد از دو هفته معلوم شد که بیگناهند. در را گشادند. قوی را ديدند مرده و ضعيف جان بسلامت برده. مردم درين عجب ماندند. حکيمی گفت: خلاف اين عجب بودی. آن يکی بسيار خواه بوده است، طاقت بينوايی نياورد به سختی هلاک شد وين دگر خويشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خويش صبر کرد و بسلامت ماند. چو كم خوردن طبيعت شد كسى را چو سختى پيشش آيد سهل گيرد وگر تن پرور است اندر فراخى چو تنگى بيند از سختى بميرد
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 15:33  توسط جوياي معنا
|
28 و ۲۹صفر سالروز رحلت پیغام دار آخرین، خُلق نیکوی لولاک آفرین و شهادت کریم آل طاها (ع) وامام رضا ع تسلیت باد
سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها، ای مهربانترین فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی. تو آفتاب روشن حقیقت بودی در شام تیره زندگی از مشرق دلها برآمدی. ای کامل ترین آفریده، ای بهانه آفرینش، هجران تو هستی را به تب و تاب انداخته است و چوبه تابوت فراقت، بر شانه های آسمان سنگینی می کند که این گونه پیشانی در چین و چروک ابرهای پر باران کشیده است. گهواره زمین و روانداز آسمان، خالی شدن بستر خود را از دُردانه هستی باور ندارد و مانند دل غم گرفته رهروانت، اندوهگین است. شعله های غم، از خارزار پر التهاب زمانه سر می کشد. فرشتگان به سوگ نشسته اند و قیامت اندوه به پا شده است و اکنون، آسمان تب دار غروب جان گداز توست. اما در این پاییز هیچ پرچمی همانند پرچمی که تو برافراشتی به اهتزار درنیامده است. نامت در جاری همه اعصار، جاودانه شده است. و سلام ما بر تو! ای رسول وحی و پیامبر نیکی و خاندان پاکت، ای قلب عالم امکان و ای برگزیده حق!
ای آشناي غريب اي عصمت هشتم! کوچه هاي نيشابور، هنوز بوي کلام عطرآگين تو را دارد.هر روز که خورشيد خراسان، سينه ريز زرينش را از شوق مي درد و انبوه دانه هاي طلايي اش از فراز آسمان بر حَرَمت مي پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوي حرم تو پر مي کشد؛ همان وتري که هر روز، به سوي دانه هاي مِهري مي رود که برايش مي پاشي.
شفا با نیروی ایمان دكترها به من گفتند كه هيچ گاه راه نميروم، اما مادرم گفت كه من راه ميروم و من حرف مادرم را باور كردم. بگذاريد داستان دختر كوچكي را برايتان بگويم كه در يك كلبه محقر دور از شهر در يك خانواده فقير به دنيا آمده بود. زايمان، زودتر از زمان مقرر انجام شده بود و او نوزاد زودرس، ضعيف و شكنندهاي بود. همه شك داشتند كه زنده بماند. وقتي 4 ساله شد بيماري ذات الريه و مخملك را با هم گرفت، تركيب خطرناكي كه پاي چپ او را از كار انداخت و فلج كرد. اما او خوش شانس بود چون مادري داشت كه او را تشويق و دلگرم ميكرد. مادرش به او گفت: «علي رغم مشكلي كه در پايت داري با زندگيات هر كاري كه بخواهي ميتواني بكني، تنها چيزي كه احتياج داري ايمان، مداومت در كار، جرات، و يك روح سرسالمپیکخت و مقاوم است.» منبع : اینترنت
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 15:41  توسط جوياي معنا
|
اينك قريب چهل روز از غروب غم فزاي شهادت شقايق ها مي گذرد؛ و اينك از صداي نحص شلاق خزان بر پيكر آلاله ها، اربعيني مي گذرد و اسارت، سيلي، غربت، فرياد و بيدارگري سهم حاملان پيغام قاصدك هاي عترت و عظمت شد. از:سایتhttp://www2.irib.ir
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:24  توسط جوياي معنا
|
یک قلب، یک اتاق، چند تا کتاب، یک عالمه شماره تلفن، یک دوست صمیمی، چند تا نامه یادگاری، دو تا راز (یکی کوچک و یکی بزرگ)، یک گلدان، سه تا آواز، یک دفترچه یادداشت های شخصی و یک خدا. این دارایی من است. من آدم ثروتمندی نیستم. یک بار خواب دیدم توی یک جزیره زندگی می کنم و تمام آن جزیره برای من است. خواب خوبی بود، چون آن جزیره سفید بود و همه چیز داشت. اما من توی آن جزیره تنها بودم. برای همین از خواب بیدار شدم و به زندگی واقعی برگشتم. توی زندگی واقعی، ما یک تخت دو طبقه داریم که من باید طبقه بالا بخوابم و تخت پایینی مال برادرم است. دیروز نوشته روی یک دیوار را برای خودم خواندم. نوشته بود هر چیز که نزد خداوند است برای همیشه باقی می ماند. این طور شد که به دارایی هایم فکر کردم. من آدم ثروتمندی نیستم، اما از فکر این که هر چیز که پیش من است از بین برود، دلم گرفت. بعد پیش خودم حساب کردم که از دست دادن چه چیزی مرا بیشتر از همه غمگین می کند: دوستانم؟ خاطراتم؟ یادگاری هایم یا آینده ام؟!
دیدم آنچه مرا غمگین می کند از دست دادن نیست، چون من هیچ چیز را از دست نمی دهم. هر چیزی که از من گرفته می شود می رود توی حساب خدا و برای همیشه باقی می ماند. خودم هم یک روز می روم. خودم هم برای همیشه باقی می مانم. من از فکر این که باقی می مانم خوشحالم. از فکر این که تمام نمی شوم خوشحالم. از این که جاودانه ام خوشحالم و فکر می کنم اگر من جاودانه باشم، پس تمام حس های خوبم هم جاودانه خواهد بود. دوست داشتن هایم جاودانه می شود. آوازهایی که با شادی خوانده ام جاودانه می شود و من هیچ دوستی را از دست نخواهم داد. اگر قرار است یک روز بدی ها و خودخواهی ها و ناراحتی هایم از زندگی حذف شود، اگر من بابت ندانم کاری ها و اشتباه هایم بخشیده شوم و یا جریمه بعضی از آنها را بدهم. پس آنچه که از زندگی من باقی می ماند خوبی است. حتی اگر شده آن خوبی فقط یک «مهربانی» یک «سیب»، یک «آواز» باشد! مهم نیست. مهم این است که من به سمتی می روم که در آن چیزی جز نور و روشنی باقی نخواهد ماند! من آدم ثروتمندی هستم! با این حساب، من آدم ثروتمندی هستم که می توانم چیزی مثل «جاودانگی» را با خودم داشته باشم. خب، معلوم است که کتاب هایم پودر می شوند، گردنبندم از بین می رود، نامه های یادگاری ام خاکستر می شوند، شماره تلفن دوست هایم عوض می شوند. معلوم است همین چیزهای کمی هم که دارم از من گرفته می شوند، ...اما عشق ها و رؤیاها و فکرهای خوبی که داشته ام چی؟ حس فوق العاده ای که از دانه کردن انار توی شب یلدا داشته ام؟ وقتی مادرم را بوسیده ام؟ وقتی به ماه نگاه کرده ام؟ وقتی خدا را صدا کرده ام؟ و وقتی با شادی جیغ کشیده ام؟ آیا این ها مرا ثروتمند نکرده است؟ آیا اینها دارایی های حقیقی من نیستند که یک روز به خاطر داشتنشان افتخار می کنم؟ آیا من از این که زندگی ام پر است از تیله های رنگی، کلم های بنفش، هویج های نارنجی شاداب، خنده های بلند، یک مادر زیادی مهربان، یک پدر سختگیر عجیب بامزه، یک دوست قهرقهرو، یک بازیگر محبوب، یک راز بزرگ و یک راز کوچک، یک خورشید که هیچ وقت زیر قولش نمی زند و هر روز صبح متولد می شود، و روزهایی که هنوز وقت دارم در آنها مهربان تر باشم، نباید آن قدر شاد باشم که احساس خوشبختی کنم؟!
من یک خدای فوق العاده دارم که قول داده است همه چیز پیش او تا همیشه بماند و همین برای من کافی است. منبع:ویژه نامه دوچرخه
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 12:38  توسط جوياي معنا
|
![]()
(از ديوان شعر آيت الله محمد حسين غروى اصفهانى (كمپانى
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:48  توسط جوياي معنا
|
|