تبليغاتX
درجستجوي معنا
 

سه نوع بيمارى وجود دارد: جسمى، روانى و معنوى. بيمارى‏هاى جسمى به علت سم‏هايى كه به شكل‏هاى گوناگون وارد بدن مى‏شوند، عفونت و تصادفات، به وجود مى‏آيند. بيمارى‏هاى روانى ناشى از ترس، نگرانى، خشم و ساير عدم توازن‏هاى هيجانى مى‏باشند. بيمارى روحى به علت غافل ماندن انسان از رابطه‏ى واقعى‏اش با خداوند به وجود مى‏آيد.

 جهل، بالاترين بيمارى‏هاست. زمانى كه فردى جهل را كنار مى‏زند، همه‏ى علت‏هاى منجر شده به بيمارى‏هاى جسمى، روحى و معنوى را هم از ميان بر مى‏دارد. شرى يوكتشوار که معلمی روحانى‏ بود اغلب مى‏گفت: خرد، بالاترين پاك‏كننده است.

 هر گونه كوششى براى از بين بردن انواع گونا‏گون بيمارى‏ها، به كمك قدرت محدود روش‏هاى درمانى مادى، اغلب به نوميدى منجر مى‏شود. فقط با استفاده از قدرت بى‏منتهاى روش‏هاى معنوى، انسان ممكن است چاره‏اى براى ناراحتى‏هاى جسمى، ذهنى و روحى خود پيدا كند. قدرت نامحدودِ شفابخشى بايد در خداوند جستجو شود. اگر به علت از دست دادن عزيزانتان در رنج هستيد، مى‏توانيد آن‏ها را مجدداً در خداوند بيابيد. همه‏ى كارها با مدد گرفتن از او، ممكن است.

دكترها سعى دارند به علل بيمارى‏ها پى ببرند و آن علت‏ها را از ميان بردارند تا آن بيمارى ديگر تكرار نشود. پزشكان در استفاده از روش‏هاى مادىِ درمان، اغلب بسيار مهارت دارند. با وجود اين هر مرضى، به دارو و جراحى پاسخ نمى‏دهد. و از اين جا، محدوديت روش‏هاى فيزيكى نمايان مى‏گردد.

 مواد شيميايى و داروها فقط ساختار بيرونى سلول‏هاى بدن را تغيير مى‏دهند و ساختار اتمى يا اصل زندگى سلول‏ها را تغيير نمى‏دهند. در بسيارى از موارد، هيچ درمانى مؤثر نمى‏افتد، مگر اين كه قدرت شفابخش خداوند از درون، عدم توازن زيست نيروها را تصحيح كند. هنگامى كه تعادل طبيعى انرژى‏هاى ظريف توسط قدرت ربّانى خداوند برگردانده مى‏شود، تعادل اتمى سلول‏هاى بدن كه آن‏ها آن را تغذيه مى‏كنند، برقرار مى‏شود. در آن صورت، سلامت، كامل و اغلب فورى است. تا زمانى كه با درست زندگى كردن، رژيم صحيح و تفكر و تعمّق (تكنيك‏هاى كنترل زيست نيرو) نشاط و زنده‏دلى حاصل است، قبل از اين كه بيمارى بتواند رشد كند، زيست نيروى بدن، آن را نابود مى‏كند.

 

برگرفته از کتاب انسان در جستجوی جاودانگی    

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:6  توسط جوياي معنا  | 

چند وقت پیش برای عیادت دوستم به بیمارستانی رفته بودم، همینطور که به صحبت­هایش درباره بیماری و آزمایش­های داده شده گوش می­دادم چشمم به بالای سرش افتاد. در کنار زنگ پرستار و شماره تختش طاقچه­ای ­قرار داشت که روی آن یک جلدکتاب کوچک قرآن بود. به اطراف که نگاه کردم، دیدم بالای همه تختها این کتاب گذاشته شده است. چقدر زیبا و دلگرم کننده!

شاید مدیریت بیمارستان می­خواست به همگی یادآوری کند که جدا از امکانات موجود قدرت عظیمی برای شفا وجود دارد که در دسترس همگان قرار دارد .

اگر چه فهم کامل کتاب آسمانی هم مانند برخی دیگر ارکان دین و مذهب­مان ناشناخته باقی مانده است، با این وصف، پوشیده نیست که کتاب قرآن دارای اسرار عمیقی است که جز با مطالعه و دقت به آیات آن برایمان روشن نخواهد شد و چه بهتر که بر آیات و معانیش تعمق کنیم.

در سوره الاسراء آیه 82 آمده است:   و ما آنچه از قرآن فرستادیم، شفاء و رحمت برای اهل ایمان است

 پس درمان خود را از قرآن بخواهيد و در سختيها از قرآن ياري طلبيد و خواسته­هاي خود را به وسيله­­ي قرآن طلب کنيد و با دوستي قرآن به خدا روي آوريد زيرا وسيله­اي براي تقرب بندگان به خدا٬ بهتر از قرآن وجود ندارد.  »

با رعايت فرهنگ قرآني بيماريهاي صعب العلاج به سرعت قابل درمان هستند.

حضرت علی در خطبه 109 می­فرماید: به سبب نور قرآن طلب شفا کنید زیرا که قرآن شفای دلهاست و همچنین در خطبه 175 می­فرمایند: از قرآن برای دردهایتان در خواست شفا کنید و با آن بر مشکلات خود پیروز شوید. بدرستی که قرآن شفا برای بزرگترین دردهاست که عبارتند از کفر، دورویی، بیراهه روی و گمراهیست. انسان با داشتن قرآن، نیازی ندارد و بدون قرآن، بی نیاز نخواهد بود.

قرآن داروی شفابخشی است که هیچگونه زیانی ندارد(خطبه 155) از این هم بالاتر قرآن دارویی است که اگر مریضی از آن بنوشد دیگر ترس از مریضی ندارد و از این هم بالاتر قرآن دارویی است که پس از آن دردی باقی نمی­ماند. (خطبه 189) یعنی هر کس با داروی قرآن شفا پیدا کرد هرگز مریض نخواهد شد.

گذشته از شفای روحی و باطنی که با دریافت نور قرآن میسر می­گردد این کتاب آسمانی دارای پیام­های تعلیمی ظاهری و کاربردی بسیاریست و یکی از آنها در خصوص حفظ سلامتی بدن می­باشد که اغلب به صورت توصیه­های تغذیه­ای بیان شده. به عنوان مثال اشاره به انواع میوه­ها و خوراکیها در قرآن .

این موضوع، زمینه مطالعه برای بعضی از محققان شده است و آن را طب قرآنی و یا قرآن درمانی نامیده­اند.

اغلب بيماري­ها از نظر قرآن به خاطر اشتباهات خود انسان و تغذيه نامناسب او به وجود مي­آيند. هيچ حيواني به طور غريزي تغذيه خودش را عوض نمي­كند، هيچ جانور گوشتخواري حتي در فرط گرسنگي گياه خوار نمي­شود. بنابراين در طبيعت هيچ حيواني بيمار نمي­شود مگر حيواناتي كه با انسان در ارتباط اند. انسان تنها موجودي است كه تغذيه خودش را دستكاري كرده است. با توجه به تعالیمی که تا کنون از قرآن فهم شده می­توان گفت طب قرآني از طريق تغذيه و نوع غذا عمل مي­كند.

خداوند در آيه 61 سوره بقره مي­فرمايد هر كس غذاي پست بخورد، به ذلت مي­افتد! در واقع اگر غذاي پست بخوریم، نعمات و الهام­هاي الهي را نمي­توانيم دريافت كنيم.

بنابراین یکی از روشهای دستیابی به سلامتی توجه به توصیه­های ظاهری و باطنی قرآن می باشد که جسم و روان پاک و سلامت داشته باشیم .

 

تألیف: یگانه 

تدوین نهایی :  ماندانا میم

منبع: اینترنت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:53  توسط جوياي معنا  | 

 

هنگامى كه «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم علیه السلام خواند، چون از بقیة اللَّه و قیام شكوه‏مند آن حضرت یاد كرد، امام رضا علیه السلام از جاى برخاست و دست مباركش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا كرد.از امام صادق علیه السلام سؤال شد كه چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود:

براى آن حضرت غیبت طولانى است و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى كه به دوستانش دارد، به هر كسى كه حضرتش را با این لقب یاد كند، نگاه محبت‏آمیز مى‏كند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است كه هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى كه مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 12:22  توسط جوياي معنا 
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 12:0  توسط جوياي معنا  | 

 

گل سرخ

سلام آقا جان!

باز هم جمعه  رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته‌ام... می‌بینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفش‌ها را به گوشه‌ای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش می‌برد. همان که خودش را با سنگ ریزه‌های کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصله‌ای است به اندازه یک قلب بی‌قرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست...

مردم از کنارم می‌گذرند و به اشک‌هایم می‌خندند... شاید دیوانه‌ام می‌پندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون می‌رقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم می‌شود... ای کاش بودی و با عبایت شانه‌های ارزانم را گرما می‌بخشیدی... از خدا بخواه زنده‌ام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همین‌جا... کنار خرابه دل...

چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز      هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت

خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی      دعای این همه شب‌زنده‌دار کافی نیست

... نگاه می‌کنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شده‌ام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت می‌رسد کاری بکن! تشنه‌ام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کرده‌ام... می‌خواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و می‌رود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچ‌گاه دست از سر دلم بر نمی‌داری.

صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمی‌دانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشته‌ام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبه‌هایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچین‌های باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی می‌ماند تسخیر ناشدنی.

آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبه‌هایش مایه خنده فرشته‌ها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعه‌هایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبه‌اش را ریختم توی جعبه‌ای از امید و دادمش دست فرشته‌ای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».

از: سایت تبیان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 17:57  توسط جوياي معنا  | 
 
 

دوستي از راه مي­رسد و از شما مي­خواهد كه مثلا مال ناجيزي كه مربوط به او است در نزد خود به امانت نگه داريد تا در روزي مشخص از شما باز پس گيرد. احتمال قبول اين امانت در نزد شما چقدر است؟ فكر مي كنم اغلب مشكلي براي قبول و نگهداري آن امانت وجود ندارد. احتمالا آن را در جاي امني قرار مي­دهيد و تا روز موعود روال زندگي خود را طي مي­كنيد.

حال در نظر بگيريد كه دوستي از راه مي­رسد و شما را امين ثروتي هنگفت مي­نمايد و در واقع به شما وكالت مي­دهد كه مراقب و امانتدار ثروتي بي­اندازه باشيد. خطر سرقت، و آسيب و خسارت هم که وجود دارد. و در عوض مجوز استفاده صحیح و سازنده را هم می­دهد. حال با اين امانت چه مي­كنيد؟

خداوند امانتي به زمين و آسمان عرضه داشت و آنها از بارسنگين اين امانت لرزيدند و در ميان مخلوقاتش تنها انسان اين امانت را پذيرفت. چگونه مسئوليتي به اين بزرگي را به دوش گرفتيم؟ مسئوليتي كه آسمانها و زمين در خود توان پذيرش آن را نديدند.

اين امانت چيست و چگونه بايد آن را به صاحب حقيقي­اش باز پس داد؟

خداوند در وجود انسان دانه‏اي كاشت. دانه‏اي كه همه‏ي اسرار خلقت در آن نهفته شده و قدرت و نور خداوند در آن پنهان است. خداوند متعال، روح پاك خود را در وجود انسان نهاد. روح خداوند همان دانه است... (1)

خداوند فرمود و نفخت فيه من روحي يعني  از روح خود بر او (انسان ) دميدم .  و اين همان امانت بزرگ است. امانتي كه انسان را صاحب ثروتي بي نهايت كرد. و البته باري گران بر دوش او قرار داد. بنابر اين وجود انسان مانند زميني است كه بايد شايسته پروراندن اين دانه گردد. به وجود خود نگاه كنيم. آيا زمين وجودمان براي پرورش دانه شرايط مساعدي دارد؟ اگر باغباني نمي دانيم از باغبان بشنويم كه :

... اين زمين، اين ذهن و دل، اين جان، حاصلخيزي خود را از دست داده. دانه‏اي در آن نمي‏رويد. زمين وجود، پر از علف‏هاي هرز ترس‏ها و ترديدهاست. پر از سنگ‏هاي مقاومت و شرطي‏شدگي است. اين زمين، نامساعد است، ديگر دانه‏اي در آن نمي‏رويد. آنقدر آب به آن نرسيده كه مرده يا حدّاقل نيمه جان است. به كويري مبدل شده، دانه‏اي كه در اين زمين است، دارد مي‏ميرد (هرچند روح خداوند جاودانه است و مرگ در آن راهي ندارد) يا حدّاقل براي ما مرده محسوب مي‏شود...  (2)

باغبان دانا با نگاهي به زمين وجودمان كمبودها و نابساماني­ها و آفات اين زمين را شناسايي مي كند و آنها را به ما معرفي مي­نمايد. با توصيفات باغبان دانا نشانه­ها را مي­شناسيم و در مي­يابيم كه خطر نه در يك قدمي كه در وجودمان رخنه كرده است. چرا كه ماموريت هر كدام از ما شكوفايي دانه­اي است كه خداوند در وجودمان كاشته و اگر زمين وجود را به حال خود رها كنيم درست مانند اين است كه به امانت خداوند خيانت كرده­ايم و چه گناهي بالاتر از خيانت در عهد و امانت الهي است؟

اگر اين امانت عزيز و دوست‏داشتني خداوند را شكوفا شده به او بازگردانيم، او را بسيار شاد كرده‏ايم، او نيز شادي و سرور بي‏حدّ خود را به ما هديه مي‏دهد، و اگر در نگهداري اين امانت بزرگ نكوشيم، عذاب و سختي از زمين و آسمان ما را احاطه خواهند كرد تا نتيجه‏ي پيمان‏شكني و خيانت در امانت الهي را به ما نشان دهند... (3)

اكنون كه با خواست خود اين امانت را پذيرفتيم و با خداوند عهد بستيم بايد تمام ماموريت و تلاش زميني خود را در شكوفايي اين دانه الهي بدانيم و از باغبان دانا هم غافل نباشيم. زيرا او باغهاي بي­شماري را از خطر آفات و ويراني نجات داده است. به او اعتماد كنيم زيرا  تخصص او آباد كردن باغ­ها و زمين وجود است آن هم زمين­هايي كه آنقدر دچار انواع آفت­ها شده­اند كه در نظر اول باير و بيحاصل به نظر مي­رسند.

باغبان، علف‏هاي هرز، سنگ‏ها، حشرات و كرم‏هاي مضر را از زمين جدا مي‏كند، به زمين آب مي‏دهد، نور مي‏رساند، خاك آن را تقويت مي‏كند و به اين ترتيب دانه شكوفا مي‏شود، بعد از جوانه زدن، باغبان باز هم اين نهال را پرورش مي‏دهد و نگهداري مي‏كند تا روزي كه نهال كاملاً بارور شود و به ثمر برسد...

 باغبان، همان استاد است كه بوسيله‏ي تعاليم الهي، زمين نامساعد وجود ما را حاصلخيز و مستعد مي‏كند، بوسيله‏ي انتقال جريان آگاهي و بيداري، اين زمين را زنده مي‏كند، او طبيعت الهي را در وجود ما شكوفا كرده و موانع ظهور عشق و خداوند را در ما از ميان بر مي‏دارد...(4 )

ماموريت الهي و عهد خود را با خداوند به خاطر آوريم. يادمان باشد كه آسمانها و زمين با همه بزرگي از قبول اين امانت به خود لرزيدند و بدانيم كه خداوند به ما اعتماد كرده و باغباناني را براي ياريمان و آبادي زمين وجودمان فرستاده است. ترس­ها، تردید­ها، مقاومت و شرطی شدگی هاو همه آفاتی که باغبان در ما شناسایی می­کند را از خود دور کنیم و هر لحظه در آبادی این زمین بکوشیم تا روزی که این دانه شکوفا شود ...  

 (1) تا (4 )  برداشت از كتاب جريان هدايت الهي

شرح و تفسير : ماندانا ميم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:12  توسط جوياي معنا  | 

تصو­ر مي­كنيد يك شفاگر الهي به چه شيوه افراد را شفا مي­د­هد؟

اگر از شما بپرسند كه چه هويتي براي يك شفاگر قائل هستيد اولين تصور شما از هويت او چيست؟ در مواجهه با اين سوال اولين چيزي كه به ذهنم مي­رسد هويت طبيبانه شفاگر است. شفاگر كسي است كه بيماري و بيمار را مي­شناسد و راه رهايي او را از اين بيماري مي­داند. بنابر اين شناخت شفاگر الهي از فرد، مسائل و بيماري او از جمله مواردي است كه در تعيین هويت شفاگر مي­توان به آن تكيه كرد. او مي­داند و مي­شناسد هر چند به ظاهر علم طب را آنطور كه معمول است از راههاي شناخته شده كسب نكرده باشد.

شفاگر الهي ريشه بيماري­ها را به خوبي مي­شناسد و آن را به ميكروب­ها و مهمانان موزي و رشد­هاي كاذب و برهم خوردن سيستم تعادلي جسم محدود نمي­داند. طبيب الهي ريشه بيماريهاي جسم را در درون بيمار رصد مي­كند و اغلب به دنبال رفع اين ريشه­ها و نابساماني­هاي دروني است .

طبيب الهي تنها به شفاي جسم بسنده نمي­كند و حتي گاهي جسم را در روند بيماري رها می كند و اغلب به درمان بيماري­هاي باطني بيمار مي­پردازد. با نگاهی به تاریخ، آيات و روايات، شفا دادن جسم بيماران كه اغلب به صورت معجزه و كرامات گزارش شده محدود و معين است اما به راستي، چه کسی می تواند، بيماريهاي مهلكي را كه شفاگران و طبيبان الهي در بيماران شناسايي كرده و اقدام به درمان آن نمو­ده­اند به شمارش در آورد؟ بسياري از شفا يافتگان خود نيز كاملا و مشخصا از اين رو­ند آگاه نيستند.

 طبيب الهي با تعاليم خود سعي در زدودن سياهي­ها و ورو­د نور و روشنايي به وجود افراد دارد و هر كجا كه نياز باشد حتي به شدت وارد عمل مي­شود.

تاريكي و سياهي و ظلمتي كه در درون فرد ريشه مي­زند در حكم غارتگري است كه با هجوم خود راه عبور و حضور نور و روشنايي و سلامت را مي­گيرد و اين تاريكي از جنس كفر و شرك و گناه و خودپسندي و غفلت و ناسپاسي و ... مي­باشد .

و هر كجا كه لازم باشد طبيب و شفاگر الهي به نرمي يا به شدت موانع ورو­د نور را مي­شكند،‌ ويران مي­كند. بر مي­كند و نابود مي­كند.

شفاگر الهي با نور شفا مي­دهد و تاثيرات اين شفا در بسياري از ابعاد زندگي فرد بيمار از جمله گاهي در جسم او نيز نمايان مي­گردد و بيماري­هايي كه ريشه­هاي آن تاريكي است از وجود شفا يافته رخت بر مي­بندد.

شفاي طبيب الهي از جنس نور است و اين نو­ر گاهي وارد ذهن او مي­گردد و ذهن و عقايد بيمار شفا مي­يابد، گاهي اين نور وارد قلب او مي­شود و احساسات و عواطف او نوراني مي­گردد و گاهي وارد روح بيمار شده و دگرگوني اساسي در روند شفا در او بوجود مي­آورد .

به اين ترتيب، وسيله و ابزار طبيب الهي در رو­ند شفاگري؛ اذن الهي، شناخت همه جانبه از بيمار و بيماري و نور دانايي و عشق به سلامت و حيات بيماران و ... است .  

باشد كه ما نيز در زمره شفا يافتگان طبيب الهي باشيم.... 

                                                                                          آمين يا رب العالمين

 تاليف : ماندانا . ميم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 8:5  توسط جوياي معنا  | 
ايمان وآزمون ايمان
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:53  توسط جوياي معنا  | 
 
 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 16:45  توسط جوياي معنا  | 

 


 

شكفت غنچه و بنشست گل به بار، بیا!

دمید لاله و سورى ز هر كنار، بیا!

بهار آمد و نشكفت باغ خاطر ما

تو اى روانِ سحر! روح نوبهار! بیا!

مگر چه مایه بود صبر، عاشقان تو را؟!

ز حد گذشت دگر رنج انتظار، بیا!

ز هر كرانه، شقایق دمیده از دل خاك

پى تو تسلّى دل‏هاى داغدار، بیا!

ز عاشقان بلاكش، نظر دریغ مدار

فروغ دیده نرگس! به لاله‏زار بیا!

ز منجنیق فلك سنگ فتنه مى‏بارد

مباد آن كه فرو ریزد این حصار، بیا!

یكى به مجمع رندان پاك باز، نگر!

دمى به حلقه مردان طرفه كار، بیا!

به سوى غاشیه‏داران میر عشق، ببین!

به كوى نادره كاران روزگار، بیا!

چه نقش‏ها كه بنشستند به صحیفه دهر

ز خونشان شده روى شفق نگار، بیا!

طلایه‏دار تواند این مبشّران ظهور

به پاس خاطر این قوم حق‌گزار بیا!

درین كویر كه سوزان بود روان سراب

تو اى سحاب كرم! ابر فیض بار بیا!

ز دست برد مرا، شور عشق و جذبه شوق

قرار خاطر بی‌قرار بیا!

"محمود شاهرخى" (جذبه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 17:28  توسط جوياي معنا 

 

از بزرگمهر پرسیدند كه چه چیز است كه اگر خدای تعالی به بنده دهد، هیچ چیز به از آن نباشد؟ گفت: خرد طبیعی.

 

گفتند:اگر نباشد. گفت: ادبی كه آموخته باشد و در تعلم آن رنج برده.

 

گفتند:اگر نباشد. گفت:خوی خوش كه با مردمان به خوشی و مواسات رفتار كند و دشمن را به وسیلهء آن نگاه دارد.

 

گفتند:اگر نباشد. گفت:خاموشی كه پوشندهء عیبهاست.

 

گفتند:اگر نباشد. گفت:مرگ، كه او را از زمین بردارد. زیرا هر كس كه به این خصلت های پسندیده و اخلاق نیكو آراسته نباشد برای او مرگ بهتر از زندگی است.

 

سایت تبیان

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:33  توسط جوياي معنا  |